پارت ۱۰۱
پارت ۱۰۱
* وقتی امروز از بیدار شدم کیان مثل جن ها تو اتاقم نبود.. اهمیت ندادم و رفتم کار های روزمرگیم رو انجام دادم وقتی صبحونه خوردم اومدم تو اتاقم و کیان تو اتاقم بود *
کیان : سلام صبح بخیر
رزت : صبح بخیر ... عجیبه اولین بار بود صبح تو اتاقم نبودی
کیان : یعنی حق ندارم بخوابم
رزت : نه من اینو نگفتم
* رفتم لباسامو عوض کردم و خواستم از اتاق برم بیرون *
کیان : کجا میری؟
رزت : آشپز خونه میخوام آشپزی یاد بگیرم
کیان : خدایا به جونیم رحم کن
رزت : بله؟
کیان : عههه هیچی
رزت : تو هم بیا کسی تو عمارت نیست
کیان : باش
* رفتیم تو آشپز خونه.. *
کیان : خب
رزت : خب چی؟
کیان : چی میخوای درست کنی؟
رزت : آمممم بیا یه چیز ساده درست کنیم مثل کوکی
کیان : چرا من درست کنم
رزت : باشه خودم درست میکنم
* رفتم و یه ظرف گود اوردم و توش دوتا تخم مرغ شکوندم *
کیان : بیا کیک درست کنیم
رزت : کیک؟
کیان : آره کیکو به کوکی ترجیح میدم
رزت : باشه
* و شروع کردم هم زدن *
* وقتی امروز از بیدار شدم کیان مثل جن ها تو اتاقم نبود.. اهمیت ندادم و رفتم کار های روزمرگیم رو انجام دادم وقتی صبحونه خوردم اومدم تو اتاقم و کیان تو اتاقم بود *
کیان : سلام صبح بخیر
رزت : صبح بخیر ... عجیبه اولین بار بود صبح تو اتاقم نبودی
کیان : یعنی حق ندارم بخوابم
رزت : نه من اینو نگفتم
* رفتم لباسامو عوض کردم و خواستم از اتاق برم بیرون *
کیان : کجا میری؟
رزت : آشپز خونه میخوام آشپزی یاد بگیرم
کیان : خدایا به جونیم رحم کن
رزت : بله؟
کیان : عههه هیچی
رزت : تو هم بیا کسی تو عمارت نیست
کیان : باش
* رفتیم تو آشپز خونه.. *
کیان : خب
رزت : خب چی؟
کیان : چی میخوای درست کنی؟
رزت : آمممم بیا یه چیز ساده درست کنیم مثل کوکی
کیان : چرا من درست کنم
رزت : باشه خودم درست میکنم
* رفتم و یه ظرف گود اوردم و توش دوتا تخم مرغ شکوندم *
کیان : بیا کیک درست کنیم
رزت : کیک؟
کیان : آره کیکو به کوکی ترجیح میدم
رزت : باشه
* و شروع کردم هم زدن *
- ۴۶۲
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط