من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز

من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز

که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز

 

تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ

رفاقتی است میان من و تو و پاییز

 

به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من

به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز

 

نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند

چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز

 

اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین

مطیع برق پیام توام، بگو برخیز

 

مرا به وسعت پروازت ای پرنده مخوان

که وا نمی شود این قفل با کلید گریز
دیدگاه ها (۲)

کاش بارانی ببارد قلب ها را تر کندبگذرد از هفت بند ما، صدا را...

شاعری خسته ام از دست تو بیمار منمراوی چشم تو در این همه اشعا...

آنـقـدر دیـر آمـدی تا عـاقـبـت پـایـیــز شـدکاسـه ی صبـرم از...

هیچکس حاضـر نشد این قصـه را باور کندجای من باشد، دو روز از ز...

با خارها راهش را میبندم: شباهت ویشنو و بهائیت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط