غضنفر سوار تاكسي بوده ...

غضنفر سوار تاكسي بوده ...
بعد از مدتي يكي پياده ميشه و درو محكم ميبنده ...
راننده ميگه : الاغ بي شعور ...
يه كمي جلوتر يه نفر ديگه پياده ميشه و باز در و محكم ميبنده و بازم راننده ميگه : الاغ بي شعور ...
خلاصه نوبت به غضنفر ميرسه و غضنفرهم با دقت در و آهسته ميبنده ميبينه راننده داره نگاش ميكنه به راننده ميگه :
چيه ... الاغ باشعور نديدي ؟!!
دیدگاه ها (۸)

خنده ی ممنوعه.

سناریو بلولاک/قفل آبی

Enemys Embrsce [ part ۲۹ ]

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} + مگه یادت رفته تو اتاق بهت چی گفت...

سناریو توکیو ریونجرز

پارت سوم عروسک کوچولو ویو راوی کوکو به ات نزدیک شود و بهش گف...

part:37(خیلی معذرت میخوام ویسگونم هنگ کرد بود الان ویسگونم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط