خورشید

خورشید
رو سری اش را پهن کرده روی میز
گنجشک ها
سر و صدایی به پا کرده اند که نپرس
مانده ام
چای اول صبحم را
با شکر خنده ات بخورم
یا
قند لبت


محسن_حسینخانی
دیدگاه ها (۲)

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

Part:26ات:مگه نگفت دستشو ول کن کَری پسر:(پوزخند) ج.و.ن یه بی...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

پارت ۱۹۷

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم (

تک پارتیاز:تهیونگوقتی باهم قهر بودیدات و تهیونگ باهم قهرن چر...

dark love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط