قصه اینجاست

قصه اینجاست
که شب بود و هوا ریخت بهم
من چنان درد کشیدم
که خدا ریخت بهم...
نیمه شب بود
خدا بود و منِ بی سیگار
لعنتی
رفتنش اعصاب مرا ریخت بهم...
دیدگاه ها (۱)

شعرهای بی وفا را هیچ جا پیدا نکنیک غزل می ، دارم از نوع هزار...

کسی مرا می ستایدکسی مرا می زیدکسی مرا می خواندو من محصور میا...

این سال هاشماره تلفن خیلی ها را خط زده امغزاله، هوشنگ، شامل...

خواب دستم را گرفت واز دور تورا نشان داددور بودی وبا کسی می خ...

یادگاری از عشقp⁹+من که اجازه ندادم بری_..‌.+مشروب رو بریز تو...

⏝ׄ⏝⏝ׄ⏝‌꩜ @ارغوانم ꩜⏝ׄ⏝⏝ׄ⏝‌ارغوان،شاخه همخون جدا مانده منآسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط