چشم در چشم واقعیتی که او را میکشت

چشم در چشمِ واقعیتی که او را می‌کُشت
ایستاد و فهمیدش
قد کشید..!

#خاکستری‌روشن
دیدگاه ها (۰)

پیاده، محض تسلای قلب خواهرتان،وظیفه بود بیایم...ببخش جاماندم...

کاش اژدها بودم هرکس ناراحتم می‌کرد می‌گفتم هااااا؛‌ آتیش بگی...

«خدا بابت اون روزهايی كه اصلا آروم و راضی بودن آسون نبود،ولی...

••.تو بی‌نظیـری و در واژه‌هـا، نمی‌گنجـیسکوتِ‌لحظهٔ‌وصفت، زب...

هر کس در این دنیا به خاطر چیزی زنده است ...فرقی ندارد چه باش...

زمستان است وچشم کوچه از انتظارت ، سپید!پرنده ی مهاجرم!بگو با...

سوسن با صد زبان از تو نشانم نداد گفت رو از من مجو غیر دعا و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط