فقط میخواستم تورو بکنم وصل ه خودم ولی سرد که شدی ازت خسته
فقط میخواستم تورو بکنم وصل ه خودم ولی سرد که شدی ازت خسته شدم ... فهمیدم مثه سنگم . عشقو درک نمیکنه اونکه عاشق نباشه ..تو میدونستی یه آدم ه خلمو خرابم زندگی م طی میشه .... منم و رلم و سوار ... گفتم بیبی تو با من حیف میشی چون حوصله ی عصبی عینه خودمو ندارم ... گفتی حسه آغوشت مثه پریدن از قفسه .... آرامش میده شدیدا هر نفست ... گفتم همه اینا فقط عادته گلم اگه هنوز با همیم دقیقا از هوس ه .... درد همو میفهمیدیم .. هردومون زیاد ..ولی الان حتی حرفامونم ترجمه میخواد ...خیلی وقت درک نمیکنم ..حسه تورو برو بااونیکه شده برات مثه .. زورو
- ۲.۷k
- ۱۱ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط