" فریدون مشیری "

" فریدون مشیری "

هوا آرام
شب خاموش
راه آسمان ها باز
خیالم
چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رَود آنجا
که می بافند کولی های جادو، گیسوی شب را
تنم را
از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین تو را با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه
لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام
شب خاموش
راه آسمان ها باز
زمان
در بستر شب خواب و بیدار است .

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۱)

آمدم عاشق شوم پاییز حالم را گرفتپر زدم تا چشم تو تقدیر بالم ...

گاهی مثل باران باید بارید گاهی نرم وگاهی تند...وگاهی..خیس با...

..صبح زیبا آمد و چشم شقایق باز شدلاله زلف سرکشش را شانه کرد ...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

قایقی خواهم ساخت ..

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

پروانه جان

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 44چند روز از پیدا شدن حقیقت درباره ب...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۶: «اولی...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 15شب، جلسه‌ی شورای سلطنتی برگزار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط