زبانِ خامه ندارد سَرِ بیانِ فراق،

زبانِ خامه ندارد سَرِ بیانِ فراق،

وگرنه شرح دهم باتو داستان فراق!
دیدگاه ها (۱)

من در این تنهایی، درز آجرها را، دانه های باران را می شِمُرم.

هر در که زدم صاحبِ آن خانه تویی تو،هر جا که روم، پرتو کاشانه...

من دل بر این آتش نَهم، این هیمه را افزون کنید !

آدمها اولین بار واقعاً عاشق می شوند، چون نمی ترسند که همه چی...

جا مانده ایم و حوصله شرح فراق نیستتربت بیاورید، خاکی به سر ک...

جا مانده ایم و حوصله شرح فراق نیستتربت بیاورید، خاکی به سر ک...

جامانده ایم و حوصله شرح فراق نیست تربت بیاورید، خاکی به سر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط