نگو چرا به تماشا همیشه می مانی

نگو چرا به تماشا همیشه می مانی
دچار چشم تو هستم خودت که می دانی

بدون اینکه بفهمم دلم ز دستم رفت
به یک نگاه و تبسم، به سبک ایرانی
.
"تمام زندگیم صرف شعر گفتن شد
از آن زمان که شنیدم تو شعر می خوانی"

دوباره رد شدنت را نظاره کردم من
اگرچه از پس چادر اگرچه پنهانی

تمام سهم تو از من کتاب شعری شد
تمام سهم من از تو دو چشم بارانی

بیا و سایه سر باش و مهربانی کن
بیا که می رود این دل به سمت ویرانی
دیدگاه ها (۱)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

پارت چهل‌وچهارم | ویلای جنگلیشخص سوم. بعد از نزدیک سه ساعت، ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۲ ساعت ۵ که قرار ب...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

نوشتم نامه ای بهر تو ای عطر پریشانیخطوط مبهمی از لای به لای ...

نـوشتم نـامه ای بهر تـو ای عطرِ پریشانیخطوطِ مبهمی از لای به...

تو عاشقانه ترین اتفاق ِ بارانیبه یاس های غزل پوش ِ عشق می ما...

نـوشتم نـامه ای بهر تـو ای عطرِ پریشانیخطوطِ مبهمی از لای به...

نمی دانی برایم عطر بارانی تو می باری سرم جایی که می دانی برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط