قهوهتلخ

#قهوه‌تلخ:)
Part22
مهدیس‌:اصن‌حواستون‌هس‌پسرتون‌گم‌شده؟
ارسلان:خفه‌شو
مهدیس:دیانا‌چجور‌مادری‌هستی‌که‌بچتو‌شوهرت‌فروخته‌پاشدی‌اومدی‌‌شمال؟
ارسلان:ببند‌دهنتو...
دستم‌چرخید‌زدم‌تو‌گوش‌مهدیس....
دیانا:چی؟بچه‌منو‌فروختی؟
ارسلان:ن
دیانا‌:مهدیس‌چی‌میگه؟
مهدیس‌:فک‌کردی‌‌نفهمیدم‌دوییدن‌دنبال‌ماشین‌صحنه‌سازی‌بوده؟
فککردی‌نفهمیدم‌میدونستی‌دنبالتم؟
دیانا:تو‌چه‌غلطی‌کردی‌ارسلان..
ارسلان‌:توضیح‌میدم.
دیانا:چه‌توضیحی؟
ها؟ چه‌توضیحییییی
ارسلان:داد‌نزن
دیانا:میزنممم‌میخای‌چه‌گوهی‌بخوری؟
ارسلان‌:خفشو
دیانا:ازت‌متنفرم.
حالم‌ازت‌بهم‌میخوره.
ارسلان:مثلت‌هس‌زیاد...
دیانا:گمشو‌بیرون‌لباسشو‌گرفتم‌کشیدمش‌از‌اتاق‌بیرونش‌کردم...
محراب:تند‌رفتی...
دیانا:شکایت‌میکنم‌ازش.
محراب:شوهرته.
دیانا‌:دیکمم‌نیس.
مهدیس:بیا‌اب‌بخور...
دیانا:لیوان‌ابو‌گرفتم‌خوردم.مرسی.
مهدیس:دیانا‌‌رفت‌تو‌اتاق‌نگاهی‌سنگین‌به‌محراب‌انداختم..
مهشادو‌جمع‌کن‌تا‌جمعش‌نکردم..
محراب:میدونی‌کی‌دیکمم‌نمیدم‌بماله
مهدیس:رفتم‌تو‌اتاق‌پیش‌دیانا.
خوبی...
دیانا:بنظرت‌خوب‌بنظر‌میام؟
مهدیس:نه
دیانا:پس‌نپرس...
مهدیس‌:یه‌ژلوفن‌‌بهت‌بدم‌بخوری؟
دیانا‌:بده
------------------
"ادامه‌دارد"
چه‌حسی‌دارید‌دارم‌فعال‌میشم؟
دیدگاه ها (۵)

#اصتوری•🥗☁•|#نیکا_فلاحی

#اصتوری•🥗☁•|#نیکا_فلاحی

خب‌صیصی‌این‌یادم‌میمونه‌ک‌دقیقن‌3‌روز‌قبل‌از‌سالگردمون‌1‌کا‌...

#اصتوری•🥗☁•|#دیانا_رحیمی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط