"رفتن" !

"رفتن" !

رفتن که بهانه نميخواهد ،
يک چمدان ميخواهد از دلخوريهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشيهاى انکار شده ...
رفتن که بهانه نميخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هيچ بى چمدان هم ميروى !

"ماندن" !

ماندن اما بهانه مى خواهد ،
دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى،
دوستت دارمهايى که مى شنوى اما باور نمى کنى،
يک فنجان چاى، بوى عود، يک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شيرين ...

وقتى بخواهى بمانى ،
حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم ميمانى ...
ميمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بينى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !

آرى ،
آمدن دليل مى خواهد
ماندن بهانه
و "رفتن " هيچکدام ......
دیدگاه ها (۳)

.خدایا...از بد کردن آدمهایت شکایت داشتم به درگاهت...اما شکای...

ایـــن روز هـــا....از سرمــا که نه...ولــــــــــــــی از د...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

پارت :۱ . ببخشید من چه کسی هستم ؟

بزرگترین گناهِ ما در برابرِ کسانی که دوستشان داریم، “عادت کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط