نفرین به شب و حالت بی روح روانش

نفرین به شب و حالت بی روح روانش
نفرین به سکوتی که شده ورد زبانش
نفرین به من و این همه فریاد و فغانم
نفرین به سیاهی که شده غرق جهانش
نفرین به سکوتی که مرا کرده احاطه
با قصه ی تلخی که محالست بیانش
در پرتو این ماه نشستم که بگویم
نفرین به دل و دیده و این راز نهانش
هر چند که بی راهه نگفتم سخنی را
مشکوک شد این دل به همه حدس و گمانش
دیدگاه ها (۶)

می شود در امتداد یک شب تاریک و سردچون عروس آسمان یک لحظه خ...

" انچه کردی با دلم ای عشق با جانم نکن "ترکشی از روی مست...

تا نوشتم شعر نم نم زیر چتر عاشقی رعد برق بی وفایی بوسه بارا...

بی وفایی کرد و من را عاقبت از یاد برد در دلم طوفان ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط