love Between the Tides

love Between the Tides⁵⁶
دست تهیونگ رو گرفتم
ا/ت: این دختر ساده تر و مهربان تر از من احمقه ببین چقدر مهربونه ولی اگر بفهمه که زمانی که تو خارج بود با من بودی ناراحت میشه حق نداری بهش کثافت کاری هات رو بگی من دیگه فکر نمیکنم اما فکر نکن بخشیدمت شاید نبخشمت یا شاید زمان زیادی ببره پس بهم فکر نکن از زنت و زندگیت لذت ببر یونا خیلی دختر خوبیه
تهیونگ: ا/ت ما میتونیم همه چیز رو درست کنیم
ا/ت: نه هیچی درست نمیشه برو لطفا برو و دیگه وانمود نکن ما هم رو میشناسیم
تهیونگ: خداحافظ
ا/ت: خداحافظ
درو بستم و ناخودگاه اشک از چشمم سرازیر شد
کاش من جای یونا بودم کاش من زنش بودم کاش قرار بود الان با من بره خونه ای کاششش
در کمدم رو باز کردم و همه ی عکس هایی که باهم گرفته بودیم رو نگاه کردم
انگار از همون اول سرنوشت ما بهم گره نخورده بود ما برای هم نبودیم همیشه خانوادمون جدامون میکردن و مانع ما بودن
من نمیتونم این عکس هارو بذارم زباله اما نگهشون میدارم ولی هیچوقت نگاه بهشون نمیکنم چون او ماله من نیست الان شوهر یکی دیگست...

دو ماه بعد
ا/ت: سلام
لوکا: سلام خوبی؟
ا/ت: ممنون دیر کردم
لوکا: نه منم تازه رسیدم
ا/ت: کجا بریم؟
لوکا: سینما خوبه؟
ا/ت: آره بریم
لوکا خواست دستم رو بگیرم کیفم رو گرفتم و لبخندی زدم اجازه ندادم دستم رو بگیره اما چیزی نکفت رفتیم نشستیم داخل ماشین

سه ماه قبل
لوکا: چیشده چرا استرس داری؟ حرف مهمی میخوای بزنی؟
ا/ت: آره درمورد آیندمون هست اگر تو هنوز به من فکر میکنی و اعترافی که کردی رو هنوز نگه داشته باشی
لوکا: چی؟
ا/ت: بیا قرار بذاریم
لوکا: چی میگی؟
ا/ت: تو هفته پیش از من خواستی باهم قرار بذاریم من الان قبول میکنم
لوکا: اشتباه از من بود تو زیاد نیست که جدا شدی
ا/ت: آره اما میخوام با تو باشم
لوکا: چی بگم باشه...
ا/ت: اما میشه تا یک سال اول باهم قرار عادی بذاریم یعنی دستم رو نگیری و پیشرفت نکنیم فقط یکم فراتر از دوستی باشیم
لوکا: باشه میفهمم..

حال
بعد از سینما
لوکا: بیا اشکات رو پاک کن
ا/ت: ببخشید دست خودم نبود
لوکا: این فیلم کمدی بود نگو که بخاطر اینکه قبلا با تهیونگ اومده بودی اینجا داری گریه میکنی؟
ا/ت: ببخشید
لوکا: ا/ت این که نشد رابطه ما باهم هرجا میریم تو شروع میکنی به گریه کردن بعد میگم چرا میگی قبلا با تهیونگ اومده بودم اینجا
ا/ت: دست خودم نیست
لوکا: من خسته شدم میگی چیکار کنم؟ میخوام کمکت کنم فراموشش کنی که نمیشه میخوام دستت رو بگیرم اجازه نمیدی میخوام بوست کنم همینکارو میکنی اجازه نمیدی
ا/ت: من فکر کردم قرار گذاشتن با تو مثل قرار گذاشتن با تهیونگ
لوکا: تو هیچ حسی به من نداری پس معلومه که هیچ لذتی تو این رابطه نمیبری تو عاشق تهیونگ بودی که گذر زمان متوجه نمیشدی این است خاصیت عشق اول اینکه لذت بردن در کنار هم دو متوجه نشدن گذر زمان سوم فراموش نکردن یکدیگر
ا/ت: همش بخاطر منه لوکا ببخشید چند ماه من تورو اذیت کردم اما بیشتر از این نمیتونم ادامه بدم.. من فکر میکنم با تو میتونم فراموشش کنم اما بدتر شد
لوکا: باشه نگران نباش من از اولش هم این رابطه رو جدی نگرفته بودم
ا/ت: خب خوبه میتونیم مثل قبل صمیمی باشیم دوتا دوست
لوکا: باشه
دوهی: ا/ت
ا/ت: لوکا من باید برم خداحافظ
لوکا: خداحافظ
دوهی: صبر کن صبر کن خواهش میکنم ازت ا/ت
ا/ت: چی میخوای؟
دوهی: بذار با هم حرف بزنیم تروخدا
ا/ت: نمیخوام حرف بزنیم
دوهی: ا/ت خواهش میکنم من واقعا به دایی هرچی میگفتم قبول نمیکرد که بهت بگه میترسید دایی من واقعا عاشق توعه
ا/ت: نه نبود اون من رو فقط برای یه تفریح میخواست و اینکه دانشجو بودم چی بهتر از این
دوهی: تو اشتباه میکنی پدربزرگم و پدر یونا این دوتا رو مجبور کردن که باهم نامزد کنند و بعد ازدواج کنند تهیونگ خیلی سعی کرد این ازدواج رو بهم بزنه اما نتونست ا/ت من دروغ نمیگم ولی تهیونگ واقعا عاشقته هرشب بهم پیام میده که ازتو خبری ندارم کاش میرفتی دانشگاه
ا/ت: دوهی من و تهیونگ خیلی وقته جدا شدیم
دوهی: پس رفاقت ما چی؟
ا/ت: من دیگه خوابگاه نمیام پس شماهم نمیبینم
دوهی: ا/ت خواهش میکنم...
ا/ت: تاکسی...
🚕:.ـ
سوار تاکسی شدم
ا/ت: دوهی ازت خواهش میکنم دیگه نیا که من رو ببینی من قبلا گفتم ما ازهم جدا شدیم تو هرچقدر هم تلاش کنی هیچی مثل اولش نمیشه او زن داره میفهی زن داره
🚕: خانم حرکت کنم؟
ا/ت: بله برو
دیدگاه ها (۱۸)

love Between the Tides⁵⁷یونا دوهیون(دوست یونا) دوهیون: چیکار...

love Between the Tides⁵⁸تهیونگ تهیونگ: مینسو مینجو بیاید بری...

love Between the Tides⁵⁵م: بیا عزیزم اینجا بشینتهیونگ و یونا...

ببخشید ببخشید که دیر گذاشتم (پارت قبل از این) الان واقعا خیل...

love Between the Tides⁷⁴تهیونگ: اومدمدوهی: سلام داییتهیونگ: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط