khiyanat duroqhin
khiyanat duroqhin
𝚙𝚊𝚛𝚝6
ا/ت.. ماشینو ببر داخل پارکینگ و وسایلم و از داخل ماشین بردار بیار توی عمارت
&چشم خانوم
و رفتم داخل حیاط یه دید زدم بورام روی تاب نشسته بود و تو فکر بود رفتم سمتش و لب زدم: فکرت کجاس
بورام همونطور نگاهش روی بوته بود گف: برگشتی(بغض)
ا/ت.. اوووممم
بورام.. خوبه(بغض)
ا/ت.. جواب ندادی؟
بورام.. چیز خاصی نیست(بغض)
ا/ت.. فک نکنم بخواطر یه چیزی که خاص نیست انقدر توی فکر و بغض کرده باشی هووومم؟
بورام.. فکرم رفت جایی که نباید میرفت ولش(بغضشو قورت میده)
ا/ت.. باز به خانوادت فکر کردی؟
بورام.. گفتم مهم نیست راستی قضیه دیشب چی بود
ا/ت.. بهت گفته باشم نمیتونی بهثو عوض کنی و از زیر زبونت میکشم
هیچی دیانا و از داخل بار اوردم
بورام.. میدونم هر دفعه سر یه دختر قمار میکنی و ندیمه میاری عمارت بگو چرا دیانا ندیمه نشد؟
ا/ت.. دختر زرنگیه توهم که حرف های بابابزرگ و شنیدی دیگه واس چی میپرسی بعدم من سر دیانا قمار نکردم خودش اومد سمتم
بورام.. خبر هم داشتی وارث باید تنی و هم خون باشه؟
ا/ت.. تنی بودن یا نبودنش مهم نیست مهم اینه من الان دختر دارم
بورام.. پس امروز واسه دخترت خرید کردی
ا/ت.. اووم (*تایید کردن)
بورام.. خوبه خودت چی ؟
ا/ت.. دادم طراحی کنن
بورام.. پس اینطور که پیش میره منو نیلا و نامرا هم باید خرید کنیم؟(خنده)
ا/ت.. ارع
بورام.. اوکیه مهمونی واس کیه؟
ا/ت.. فردا شب عمارت توی شانگهای
بورام.. نگو میخوای برگردی به اون جهنم
ا/ت.. دقیقا
بورام.. خیلی کله شقی برو تو خستگی در کن منم میام پیشت
ا/ت.. ممنون فقط به نامرا بگو هرچی درباره خانواده دیانا هست جور کنه ی چیز از قلم بیوفته من میدونم و اون
بورام.. یاااا باشه میگم برو
ا/ت.. بازم ممنون
و راهی عمارت میشم هوووففف خیلی خستم
اهاا دمپاییام کوش؟ حتما دست اون فسقله که : دیانا(داد زدن برای اینکه بشنوه)
که دیانا بعد یک مین در اتاقمو باز میکنه
دیانا.. بلهه
ا/ت.. دمپایی های من کو؟ ندیدی؟
که دیانا یه نگاه سر سری به توی اتاق میندازه میخنده و
دیانا.. نه ندیدم(خنده)
ای تففف نیلا زندت نمیزارم که: خاله نیلا اونجاس مگه نه؟
دیانا.. خب از کجا فهمیدی(ناراحت)
ا/ت.. وقتی مافیا باشی همین میشه دیگه
دیانا.. بیا دیدی فهمید گفتم یه نقشه بهتر لازمه(*رو به نیلا که توی اتاقه)
ا/ت.. نیلا خانوم لازمه بیام بالا(تهدید امیز و دارک)
نیلا.. نه... ن...ه خود...دم میا...مم(نفس زدن از خنده)
که میاد پایین و دمپایی هارو میده به ا/ت و دمپایی خودشو برمیداره و سمت ا/ت پرت میکنه که خطا میره
و دخترک هم فرار میکنه
ا/ت.. نیلا بخدا بگیرمت جرت میدم
نیلا.. کاش بورامم هم بود تک تیر اندازمون بهتر هدف میگیره
ا/ت.. سگ تو روحت
دیانا.. اوما...فرار کن درست...پشت سرته(خنده)
ا/ت.. نقشه هاتون واقعا چرته
و سریع به سمت بسته دسمال کاغذی میدوعه و اونو به سمت نیلا پرت میکنه
دیانا.. خاله نگران نباش خودم فاتحت و میخونم(مسخره و خنده)
که میخوره به نیلا و نیلا همونجا برای شوخی خودشو میندازه
ا/ت.. ای بر پدر جفتتون فک کن من بیام با شما هم بازی ش...
که در عمارت باز میشه و بادیگارد میاد داخل
&خانوم وسایل و اوردم
ا/ت.. بزارشون اونجا(سرد)
&چشم
و وسایل و میزاره و میره بیرون
که لب میزنم: دیانا خانوم اونا برا شماس ببر توی اتاق و بپوش تا بریم خرید خودت هرچی دوست داشتی بخریم
دیانا.. مرسی مامان جون * و از دور برای ا/ت بوس میفرسته
ا/ت.. نیلا خانوم نمیخوای وسایل دخترمو براش ببری
نیلا.. نوکرتم مگه؟
ا/ت.. این برای تنبیهت بود چطوره بزرگ ترش کنم هااا؟
نیلا.. خو ببخشید *و وسایل و میبره بالا و ی چش قره به ا/ت میره
ا/ت هم به سمت اشپزخونه میره و یه شیر موز از توی یخچال برمیداره و به یکی از ندیمه ها میگه: خوراکی های مخصوص و اماده کنین(جدی)
ندیمه.. چشم خانوم
که زنگ عمارت به صدا در میاد یکی از ندیمه ها به سمت در میره اما با نگاه های ا/ت متوقف میشه و دخترک ما به سمت در میره و در و برای داداشش باز میکنه
khumariiiii😂😂
𝚙𝚊𝚛𝚝6
ا/ت.. ماشینو ببر داخل پارکینگ و وسایلم و از داخل ماشین بردار بیار توی عمارت
&چشم خانوم
و رفتم داخل حیاط یه دید زدم بورام روی تاب نشسته بود و تو فکر بود رفتم سمتش و لب زدم: فکرت کجاس
بورام همونطور نگاهش روی بوته بود گف: برگشتی(بغض)
ا/ت.. اوووممم
بورام.. خوبه(بغض)
ا/ت.. جواب ندادی؟
بورام.. چیز خاصی نیست(بغض)
ا/ت.. فک نکنم بخواطر یه چیزی که خاص نیست انقدر توی فکر و بغض کرده باشی هووومم؟
بورام.. فکرم رفت جایی که نباید میرفت ولش(بغضشو قورت میده)
ا/ت.. باز به خانوادت فکر کردی؟
بورام.. گفتم مهم نیست راستی قضیه دیشب چی بود
ا/ت.. بهت گفته باشم نمیتونی بهثو عوض کنی و از زیر زبونت میکشم
هیچی دیانا و از داخل بار اوردم
بورام.. میدونم هر دفعه سر یه دختر قمار میکنی و ندیمه میاری عمارت بگو چرا دیانا ندیمه نشد؟
ا/ت.. دختر زرنگیه توهم که حرف های بابابزرگ و شنیدی دیگه واس چی میپرسی بعدم من سر دیانا قمار نکردم خودش اومد سمتم
بورام.. خبر هم داشتی وارث باید تنی و هم خون باشه؟
ا/ت.. تنی بودن یا نبودنش مهم نیست مهم اینه من الان دختر دارم
بورام.. پس امروز واسه دخترت خرید کردی
ا/ت.. اووم (*تایید کردن)
بورام.. خوبه خودت چی ؟
ا/ت.. دادم طراحی کنن
بورام.. پس اینطور که پیش میره منو نیلا و نامرا هم باید خرید کنیم؟(خنده)
ا/ت.. ارع
بورام.. اوکیه مهمونی واس کیه؟
ا/ت.. فردا شب عمارت توی شانگهای
بورام.. نگو میخوای برگردی به اون جهنم
ا/ت.. دقیقا
بورام.. خیلی کله شقی برو تو خستگی در کن منم میام پیشت
ا/ت.. ممنون فقط به نامرا بگو هرچی درباره خانواده دیانا هست جور کنه ی چیز از قلم بیوفته من میدونم و اون
بورام.. یاااا باشه میگم برو
ا/ت.. بازم ممنون
و راهی عمارت میشم هوووففف خیلی خستم
اهاا دمپاییام کوش؟ حتما دست اون فسقله که : دیانا(داد زدن برای اینکه بشنوه)
که دیانا بعد یک مین در اتاقمو باز میکنه
دیانا.. بلهه
ا/ت.. دمپایی های من کو؟ ندیدی؟
که دیانا یه نگاه سر سری به توی اتاق میندازه میخنده و
دیانا.. نه ندیدم(خنده)
ای تففف نیلا زندت نمیزارم که: خاله نیلا اونجاس مگه نه؟
دیانا.. خب از کجا فهمیدی(ناراحت)
ا/ت.. وقتی مافیا باشی همین میشه دیگه
دیانا.. بیا دیدی فهمید گفتم یه نقشه بهتر لازمه(*رو به نیلا که توی اتاقه)
ا/ت.. نیلا خانوم لازمه بیام بالا(تهدید امیز و دارک)
نیلا.. نه... ن...ه خود...دم میا...مم(نفس زدن از خنده)
که میاد پایین و دمپایی هارو میده به ا/ت و دمپایی خودشو برمیداره و سمت ا/ت پرت میکنه که خطا میره
و دخترک هم فرار میکنه
ا/ت.. نیلا بخدا بگیرمت جرت میدم
نیلا.. کاش بورامم هم بود تک تیر اندازمون بهتر هدف میگیره
ا/ت.. سگ تو روحت
دیانا.. اوما...فرار کن درست...پشت سرته(خنده)
ا/ت.. نقشه هاتون واقعا چرته
و سریع به سمت بسته دسمال کاغذی میدوعه و اونو به سمت نیلا پرت میکنه
دیانا.. خاله نگران نباش خودم فاتحت و میخونم(مسخره و خنده)
که میخوره به نیلا و نیلا همونجا برای شوخی خودشو میندازه
ا/ت.. ای بر پدر جفتتون فک کن من بیام با شما هم بازی ش...
که در عمارت باز میشه و بادیگارد میاد داخل
&خانوم وسایل و اوردم
ا/ت.. بزارشون اونجا(سرد)
&چشم
و وسایل و میزاره و میره بیرون
که لب میزنم: دیانا خانوم اونا برا شماس ببر توی اتاق و بپوش تا بریم خرید خودت هرچی دوست داشتی بخریم
دیانا.. مرسی مامان جون * و از دور برای ا/ت بوس میفرسته
ا/ت.. نیلا خانوم نمیخوای وسایل دخترمو براش ببری
نیلا.. نوکرتم مگه؟
ا/ت.. این برای تنبیهت بود چطوره بزرگ ترش کنم هااا؟
نیلا.. خو ببخشید *و وسایل و میبره بالا و ی چش قره به ا/ت میره
ا/ت هم به سمت اشپزخونه میره و یه شیر موز از توی یخچال برمیداره و به یکی از ندیمه ها میگه: خوراکی های مخصوص و اماده کنین(جدی)
ندیمه.. چشم خانوم
که زنگ عمارت به صدا در میاد یکی از ندیمه ها به سمت در میره اما با نگاه های ا/ت متوقف میشه و دخترک ما به سمت در میره و در و برای داداشش باز میکنه
khumariiiii😂😂
- ۱۳.۹k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط