Part ¹⁹

Part ¹⁹

نگاهم بی‌اختیار روی تک‌تکِ جزئیات وجودش می‌لغزید
انگار می‌خواستم هر تکه از جز جز بدنش را برای همیشه در ذهنم حفظ کنم
از برق چشمانش تا لرزش نفس‌هایش
نه از سر هوس، بلکه از شدت دلتنگی انگار هر گوشه از وجودش داستانی داشت که دلم می‌خواست بارها و بارها بخوانمش
نور آفتاب روی پوست سفیدش می‌رقصی
و چنان درخشان شده بود که انگار از نور آفریده شده بود
انعکاس نور رخ داده بود
آن‌قدر زیبا که زمان برایم از حرکت ایستاده بود.
بی اراده سمتش رفتم و به داخل رختکن هدایتش کردم
داخل چشمای کهرباییش زل زده بودم
انگشت اشارمو زیر چونش گذاشته بود
و سرشو بالا آوردم
نزدیکش شدم و نفس های گرممو که بخواطر اندام نفس گیرش از ریتم افتاده بود و بریده بریده شده بود
روی گردن و و گوشش خالی کردم
و داخل گوشش غریدم...


کوک: یادته قرار بود این لباسو برا من بپوشی
قرار بود اولین نفر خودم با این لباس ببینمت (غریدن)

لحضه ای مکث کرد و دوباره ادامه داد

کوک: آخر هم اولین نفر خودم با این لباس دیدمت (غریدن)

دستم سمت شرتش بردم و سمت بالا کشیدمش
جوری که لایه های شرتش داخل pوصیش فرو رفت

اخمام داخل هم فرو رفت

کوک: قراره دوستام هم بیان کار خطایی نکن وگرنه برات بد تموم میشه (خیلی جدی)
ات(مات و مبهوت )
جونگکوک : شیر فهممممم؟؟؟(داد)
ات:(مات و مبهوت)
جونگکوک :نشنیدمممم شیر فهمممم؟؟(داد خیلی بلند تر و شرت ات دوباره به سمت بالا کشید و لایه های شرتش که داخل pوصی ات رفته بود بهش فشار آورد و ات دردش اومد )
ات: ایییییی باچه هرچی تو بگی (مظلوم)

اولین قدمی که گزاشتیم بیرون زنگ در به صدا درومد

تا وارد شدن پسری رو دیدم که........
دیدگاه ها (۲۸)

تو ۱۵ ساعت شرطارو رسوندیدددد جیغغغغغغغغغغالان براتون مبزارمم...

Part ¹⁸کوک وارد شد کوک: شوخی کردم کوچو.....حرفش قطع کرد بهتر...

پارت ۱۸۶

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔𝟔دست کوک آروم از روی شکم ات ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط