مافیای_من

مافیای_من
پارت دهم

ویو ا/ت:
با چیزی که دیدم افتادم زمین و اشک از چشمام ریخت خودم رو به جونگهیون رسوندم چشماش نیمه باز بود
ا/ت: جونگهیون جونگهیون چیشده کی باهات این کارو کرده جونگهیوووونننن(و کلی گریه)...
همینطور که داشتم گریه میکردم سرم رو چرخوندم و هوسوک رو دیدم اونم غرق خون بود که یهو یاد میرا افتادم با خودم گفتم
ا/ت: میرا چی اگه بفهمه قراره چی بشه زندگیش نابود میشه میرا هوسوک رو خیلی دوست داشت...
داشتم به این فکر میکردم که چه کسی میتونه این کارو بکنه
که چشمم به یک برگه افتاد که روش نوشته بود روی میز رو چک کن
من روی همه ی میز هارو چک کردم و به میز ناهار خوری رسیدم اونجا یک نامه بود
نامه رو باز کردم و خوندم

«سلام ا/ت چطوری؟
فکر کردی میتونی منو گول بزنی
خب میخوام بهت بگم که سخت در اشتباهی من که بهت گفته بودم یا جدا میشین یا یکیتون میمیره
خب منم کارم رو انجام دادم و این تازه شروع ماجرا بود.»
«پارک جیمین»

وقتی اسمش رو خوندم فهمیدم که این همون پارک جیمینه همون مافیایی که پروندش دست من بود
وقتی اینو فهمیدم تصمیم گرفتم خودم انتقام جونگهیون رو ازش بگیرم
با پلیس تماس گرفتم و از اونجا رفتم

6ساعت بعد...
تقریبا 2 ساعته که دارم همینجوری تو خیابون میچرخم نمیدونم چیکار کنم
یهو یادم اومد که باید اون پرونده رو بگیرم 
پس راه افتادم سمت شرکت...

2 ساعت بعد...
وقتی رسیدم به شرکت با رئیسم حرف زدم
که هرچی سریع تر ماموریت رو شروع کنیم...
ا/ت: رئیس لطفاً هرچه سریع تر ماموریت رو شروع کنیم.
رئیس: ا/ت توکه گفته بودی نمیخوای این ماموریت رو انجام بدی هه(تک خنده)
ا/ت: الان نظرم عوض شد
رئیس: باشه اوکی قراره امشب شروعش کنیم اما یک نفر رو کم داریم اگه نتونیم اون یکنفر رو تا شب پیدا کنیم و کل ماموریت رو بهش توضیح بدیم میوفته واسه فردا
ا/ت: پس یعنی یا امشب یا فردا شب؟
رییس: اره
ا/ت: باشه خب من دیگه میرم خونه
رئیس: اوهوم
بعد از حرف زدن با رئیس پلیس رفتم تاکسی گرفتم که برم خونه
یاد میرا افتادم داشتم فکر میکردم که از هوسوک خبر داره یا نه
همینجوری که داشتم فکر میکردم اشک از چشمام سرازیر شد
یهو به خودم اومدم اشکامو پاک کردم و به میرا زنگ زدم
اما جواب نداد دوباره زنگ زدم بازم جواب نداد
ا/ت: شاید خوابه مهم نیست رسیدم خونه باهاش حرف میزنم

یک ساعت بعد:
رسیدم خونه اما میرا رو ندیدم داخل اشپزخونه رو نگاه انداختم اما اونجا هم نبود
رفتم داخل اتاقش و چیزی که دیدم از هوش رفتم...

پایان پارت دهم
دیدگاه ها (۰)

سلاممممممببخشید میدونم خیلی وقته فعالیت نکردم اما مشکلات زیا...

مافیای_من پارت نهمفلش بک به دیشب: ویو جونگهیون: داشتم با ا/ت...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط