Do I love him, or do I hate him?

Do I love him, or do I hate him?

P³³

ویو جونگکوک

ساعت ۱۱ شب بود. بارون شدیدی می‌بارید و من هنوز جلوی خونه جینا ایستاده بودم.

شش سال گذشته بود، ولی هنوزم وقتی اسمش رو می‌شنیدم، قلبم دیوونه‌وار می‌زد.

بالاخره زنگ در رو زدم.

چند دقیقه بعد در باز شد.

جینا با لباس راحتی و موهای بازش مقابلم ایستاده بود.

+جونگکوک؟! اینجا چیکار می‌کنی؟!

_باید باهات حرف بزنم.

+ساعت یازده شبه! برو خونه!

_تا وقتی حرفامو نشنوی، نمی‌رم.

جینا خواست در رو ببنده که دستمو گذاشتم روی در.

_خواهش می‌کنم، جینا...

جینا چند ثانیه نگام کرد و بالاخره کنار رفت.

+پنج دقیقه وقت داری.

وارد خونه شدم. لباسام کاملاً خیس شده بودن.

جینا حوله‌ای آورد و سمتم گرفت.

+بگیر، سرما می‌خوری.

حوله رو گرفتم و لبخند تلخی زدم.

_هنوزم نگرانمی؟

+فقط نمی‌خوام جلوی در خونه‌م از سرما بمیری!

_دلم برات تنگ شده بود، جینا...

جینا ساکت موند.

_هر روز. هر شب. توی این شش سال حتی یه روزم نبوده که بهت فکر نکنم.

+پس چرا رفتی؟ چرا حتی یه بار بهم زنگ نزدی؟!

_چون یه زندگی داشتم که نمی‌خواستم تو رو واردش کنم. من مافیا بودم، جینا. مجبور شدم برم آمریکا.

چشماش پر از اشک شد.

+می‌دونی چند شب منتظرت موندم؟ می‌دونی چند بار فکر کردم شاید اتفاقی برات افتاده؟!

_می‌دونم... و هیچ‌وقت خودمو بابت کاری که کردم نمی‌بخشم.

جینا صورتشو برگردوند.

+برو، جونگکوک...

_نه، تا وقتی یه سؤال ازت نپرسم.

+چی؟!

_هنوزم یه ذره دوستم داری؟

جینا جواب نداد.

آروم نزدیک‌تر شدم.

_جینا، نگام کن...

بالاخره نگام کرد. فاصله‌مون کم شده بود.

_می‌تونم ببوسمت؟

جینا چند لحظه نگام کرد و آروم سرشو تکون داد.

لبخند محوی زدم و دستامو آروم روی صورتش گذاشتم. بعد لب‌هامو روی لب‌هاش گذاشتم و بوسه‌ای آروم بینمون شکل گرفت.

جینا دستاشو دور گردنم حلقه کرد و من بیشتر بهش نزدیک شدم.

انگار شش سال دلتنگی، توی همون چند لحظه از یادمون رفت.

وقتی از هم فاصله گرفتیم، پیشونیمو به پیشونیش تکیه دادم.

_هنوزم همون‌قدر دوستت دارم، خانمم...

جینا با چشم‌های خیس نگام کرد.

+از اینکه هنوز دوستت دارم، از خودم عصبانی‌ام...

لبخند تلخی زدم.

_پس بذار این بار درستش کنم.

جینا چیزی نگفت؛ فقط دوباره بغلم کرد.

و من، برای اولین بار بعد از شش سال، احساس کردم دوباره خونه‌م رو پیدا کردم.
دیدگاه ها (۱)

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 27دو روز گذشت...

#in_your_eyespart_9۸ویو کایلا "غروب"از وقتی نتیجه‌ی تست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط