پارت سوم (اخر)

پارت سوم (اخر)

در شب اجرای بزرگ لیانا، مافیا بار دیگر حمله کرد.
گلوله‌ها، جیغ‌ها…
و ناگهان، شوگا خودردش را سپر کرد برای لیانا.

گلوله‌ای به سینه‌اش خورد.

زمین افتاد. خون روی لباسش جاری شد.
لیانا جیغ زد: «یونگی… نرو… تو قول دادی.»


او لبخند زد.
با نفس آخر، گفت:
«اگه مُردم… بدون که دوستت داشتم. ولی اگه زنده موندم… دیگه فقط برای تو می‌جنگم.»



---



وقتی شوگا روی زمین افتاد و نفس‌های آخرش را کشید، زمان ایستاد.
لیانا جیغ می‌زد، گریه می‌کرد، او را در آغوش گرفته بود، و فریاد می‌زد:

«نه… نه یونگی… تو نباید بری… من بدون تو نمی‌تونم…»

اما همان لحظه، صدای آمبولانس در دوردست شنیده شد. یکی از وفادارترین افراد شوگا، برخلاف دستورش، نیرو فرستاده بود.

او را به یک بیمارستان زیرزمینی بردند… جایی که فقط مافیای سطح بالا از آن خبر داشت.

ساعت‌ها عمل… قلبی که ایستاده بود…
اما معجزه‌ای اتفاق افتاد.



---



سه روز تمام، شوگا بین مرگ و زندگی بود.
لیانا از کنارش تکون نخورد. حتی یک لحظه.

و روز چهارم…
وقتی نور صبح از پنجره بر روی کاشی های سفید اتاق افتاد، او نفس کشید.

آهسته، با چشمانی نیمه‌باز زمزمه کرد:
«تو اینجایی؟ یا هنوز تو خوابم…؟»


لیانا اشک‌ریزان لبخند زد.
«تا همیشه باهاتم، یونگی… تا آخر دنیا.»


اما چیزی درون شوگا تغییر کرده بود. دیگر مرد سابق نبود.
او حالا برای یک دلیل می‌جنگید:
عشق.



---



شوگا فهمید که تا وقتی دشمنان زنده‌اند، لیانا در امان نیست.
و این بار، تصمیم گرفت همه‌چیز را تمام کند. نه به‌عنوان شوگا، مافیای بی‌رحم… بلکه به‌عنوان مین یونگی، مردی که عاشق شد و زنده موند.


او یک‌به‌یک، باندهای دشمن را شکست.
با کمک دوستان قدیمی، دشمنان خیانت‌کار و رؤسای فاسد رو به زانو درآورد.

در آخرین نبرد، وقتی رئیس مافیای جهانی با تمسخر گفت:
«برای یه دختر، این‌همه کشته دادی؟»


یونگی بهش خیره شد و گفت:
«نه… برای زنده بودنم. چون بدون اون، من هیچ‌کس نبودم.»


و ماشه را کشید.
با صدای گلوله، دنیای تاریکی فرو ریخت.



---



دو سال بعد…

در حومه‌ی پاریس، خانه‌ای کوچک کنار دریاچه‌ای آرام.
صدای خنده، نور آفتاب، و نواختن پیانو...

لیانا و یونگی، حالا زندگی آرامی دارند.
او دیگر تفنگی ندارد، فقط یک پیانو.
و لیانا، با هر ترانه‌اش، گذشته را آرام می‌کند.

هر شب، قبل از خواب، یونگی در گوشش زمزمه می‌کند:

«تو نجاتم دادی… تو قلبم شدی… و حالا، هر لحظه، عاشق‌تر می‌شم.»

پایان
دیدگاه ها (۱۰)

جیمین خان بخدا هیچ قصدی و غرضی ندارما 🤣🤣 فقط میخوام تا اخر ع...

ای خداااا اقا قبول نیست اینقدر چلوندنی باشی نامردیه جیمین خا...

پارت دوم در یکی از شب‌های ملاقات‌شان، مردان نقاب‌دار، لیانا ...

چندپارتی درخواستی شوگاموضوع : اسلاید دوم (میشه یه چند پارتی ...

لایک

پارت چهاردهم - قاتل عاشق من

My Lovepart =2همان شب بار ونوم، سئولنور قرمز خون‌آلود بار، ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط