خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توست

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توست
عشق بازی کن که وقت عشق بازی های توست

چشم خون، حال پریشان، قلب غمگین، جان مست
کودکم! دستم پر از اسباب بازی های توست

تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است
دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست

قصّه ی شیرین نیفتاده است هرگز اتفاق
هرچه هست ای عشق از افسانه سازی های توست

میهمان خسته ای داری در آغوشش بگیر
امشب ای آتش، شب مهمان نوازی های توست
دیدگاه ها (۱)

پروردگارا؛یاریم ده که روزه ام تنها رنج گرسنگی و تشنگی دادن ب...

من اینم..زود دل می بندمدیر فراموش می کنمزود می شکنمدیر جوش م...

نمی دانم چرا اینقدر زود دلم برایت تنگ می شود...تو که از جان ...

هرگز نخواهی فهمید قلبت کجا تکه پارهشده .....تنها یک روز،سنگی...

درست در همان لحظه‌ای که تمامِ جهان بر شانه‌هایت آوار می‌شود ...

از مسیر آگاهی چی فهمیدی؟اصلا به مسیر معنوی چه دیدگاهی داری؟ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط