𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من
𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐄𝐧𝐝

فردای اون شب، از صبح منتظر پیام جیمین بودی‌اما خبری نشد

_ یعنی واقعاً چی می‌خواست بگه؟

بالاخره خودت پیام دادی

_ امروز قرار بود همدیگه رو ببینیم، یادت نرفته؟

چند دقیقه بعد جواب داد

جیمین: ساعت پنج، کافه‌ی همیشگی

ساعت پنج، وقتی وارد کافه شدی، جیمین از قبل منتظرت بودروی میز دو فنجون قهوه گذاشته بود

_ سلام.
جیمین: سلام

کنارش نشستی‌چند لحظه هر دوتون ساکت بودین

_ خب... گفتی می‌خوای بدون نقش بازی کردن همدیگه رو ببینیم

جیمین لبخند زد

جیمین: آره
_ پس بگو

جیمین کمی مکث کرد

جیمین: راستش از دیشب دارم به یه چیز فکر می‌کنم
_ چی؟
جیمین: اینکه چرا باید فقط وانمود کنیم که با همیم، وقتی من واقعاً دوست دارم کنارت باشم؟
_ جیمین...
جیمین: می‌دونم اولش فقط یه لطف بود قرار بود چند ساعت نقش دوست‌پسرت رو بازی کنم و بعد همه‌چیز تموم بشه

لبخند زد.

جیمین: ولی من دلم نمی‌خواد تموم بشه

آروم خندیدی.

_ پس یعنی چی؟

جیمین دستش رو روی میز گذاشت

جیمین: یعنی می‌خوام این بار واقعاً دوست‌پسرت باشم

چند لحظه نگاهش کردی

_ مطمئنی؟
جیمین: کاملاً
_ حتی اگه دیگه مجبور نباشی جلوی خانواده‌ام نقش بازی کنی؟

جیمین خندید

جیمین: اتفاقاً این بار دوست دارم خودم رو معرفی کنم
_ به عنوان چی؟

جیمین کمی نزدیک‌تر شد

جیمین: به عنوان کسی که واقعاً دوستت داره

لبخند زدی

_ پس فکر کنم دیگه «قلابی» نیستی
جیمین: بالاخره!

هر دوتون خندیدین

و این‌طوری، چیزی که قرار بود فقط یک قرار جعلی و چند ساعت تظاهر باشه، تبدیل شد به شروع رابطه‌ای که هیچ‌کدومتون انتظارش رو نداشتین

پایان
دیدگاه ها (۱)

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

ناشناسم: https://abzarek.ir/service-p/msg/5471717جهت درخواست...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏از صبح مامانت مد...

چند پارتی پارت ۵ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیدختر چند ثانیه فق...

*ویدیو دیدار پسرا با سون هیونگ مین🐿️ بالاخره همدیگه رو دیدیم...

ویدیوی دیدار پسریا با سون هیونگ مین🐿️ بالاخره همدیگه رو دیدی...

چندپارتی تهیونگ

چندپارتی جیمین

پشت لبخند جیمین پارت نهمبعد از اون شب، انگار همه‌چیز بین من ...

لبخند قاتلپارت³⁴ویو سلینگوشیم هنوز توی دستم بود.چند بار پیام...

چند پارتی پارت ۵ بارون هنوز می‌بارید، اما هیچ‌کدوممون عجله‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط