همسر شهد ستاری می گفت یکبار با عصبانیت رفتم بالای سر من

همسر شهيد ستاری می گفت یک‌بار با عصبانیت رفتم بالای سر منصور تا نمازش تمام شد ،
گفتم منصور جان ، مگه جا قحطیه که می‌ آی می‌ ایستی وسط بچه‌ ها نماز؟
خُب برو یه اتاق دیگه که‌ من مجبور نشم کارم رو ول کنم و بیام دنبال مهر تو بگردم
تسبیحش رو برداشت‌و همانطور که می‌چرخاندش گفت: این کار فلسفه داره.
من جلو اینها نماز می‌ خوانم که از همین حالا با نماز خوندن آشنا بشن.
مُهر دست بگیرن و لمس کنن
اگه برم داخل اتاق دیگه و اینها نماز خوندنم رو نبینن ، چطور بعداً بگم بیایین نماز بخونین!؟
قرآن هم که میخواند، همینطور بود ماه رمضان ها بعد از سحر کنار بچه‌ ها می‌ نشست و با صدای بلند و لحن خوش قرآن می‌ خواند
همه دورش جمع می‌ شدیم. من هم قرآن دستم می گرفتم و خط به خط می‌ خواندم
اصلاً اهل نصیحت کردن نبود.
می گفت به جای این که چیزی را با حرف زدن به بچه یاد بدهیم ، باید با عمل خودمان نشانش بدهیم ...

#شهید_ستاری
#شادے_روح_پاڪش_صلوات

https://eitaa.com/Navid_safare 🌷
دیدگاه ها (۰)

✨#ساعت_عاشقی پای ما محکم بر این جاده است، آمریکا ببینصف به ص...

ما که شاگرد علمداری آن سرداریماین محال است که دست از سرتان ب...

🔰مجموعه لوح «ضربه فنی»رهبر معظم انقلاب : رژیم صهیونیستی در ح...

من دوست دارم شما خوانندگان و شنوندگان این وصیتنامه را به واج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط