love Between the Tides

love Between the Tides⁶³

تهیونگ: دکتر اشتباه شده من مطمئنم اشتباه شده
👩🏻‍⚕️: نه آقای کیم اشتباه نشده یونا جان سه ماه هست که باردار هستند تبریک میگم
تهیونگ: یونا این چی میگه؟
یونا: نمیدونم
👩🏻‍⚕️: اگر کاری با من ندارید من برم
تهیونگ: نه کاری نداریم یونا من و تو که اصلا باهم هیچوقت نبودیم
یونا: آره ولی یه شب تو با من خوا**بیدی
تهیونگ: من؟
یونا: آره شبی که نوشیدنی خورده بودی
تهیونگ: با یه بار؟ مگه میشه؟
یونا: حالا که شده
تهیونگ: واییی یوناا
یونا: ببخشید همش بخاطر من
تهیونگ: نه بلند شو بریم خونه باهم حرف میزنیم
یونا: باشه
رفتیم تو ماشین
تهیونگ: حالت خوبه؟
یونا: آره خوبم
تهیونگ: امشب فراموش کن
یونا: فراموش دارم که بچه دارم
تهیونگ: منظورم قبلش هست
یونا: یعنی از هم جدا نمیشیم
تهیونگ: نه دیگه با این بچه که نمیشه
یونا: تهیونگ من بخاطر زندگی تو حاضرم از این بچه بگذرم و سقطش کنم راست میگم از ته دلم این رو میگم..
تهیونگ: اگر سقطش کنی و نتونی دوباره بچه دار بشی چی؟
یونا: مهم نیست بخاطر تو میگم
تهیونگ: لازم نیست بذار یکم بگذره بعد فکر میکنیم
یونا: تهیونگ من اگر به این بچه وابسته شدم دیگه نمیتونم..
تهیونگ: نه به این بچه نباید آسیب برسه من دیگه عوضی نیستم بخوام به بچه ی خودم صدمه بزنم
یونا: یعنی باهم بزرگش کنیم؟
تهیونگ: من این رو گفتم؟
یونا: تهیونگ من اگر این بچه رو بدنیا اوردم نمیتونم ازش جدا شم
تهیونگ: منم بچه رو بدون مادر بزرگ نمیکنم
یونا: خب داری همین رو میگی که باهم بزرگش کنیم
تهیونگ: میشه تمامش کنی یونا این بچه واقعا برای من دردسر شده من این بچه رو نمیخوام حقیقتش من امشب خیلی خوشحال بودم که میخواهیم از هم طلاق بگیریم و من حتی رفتم به ا/ت گفتم ولی الان چی نمیدونم واقعا چی بگم
یونا: ببخشید من چیزی نمیگم هرچی تو بگی همون میشه اما تو پدربچمی نه من میتونم بدون تو این بچه رو بزرگ کنم نه این بچه بدون من بزرگ میشه تهیونگ بهترین انتخاب اینه که همو بپذیریم
تهیونگ: یونا من عاشق یه دختر هستم خودت این رو خوب میدونی خیلی دوسش دارم نمیتونم ا/ت رو فراموش کنم اما نمیتونم آسیبی به بچه ای که من پدرش هم برسونم حقیقتش ا/ت هم نمیتونه بچه دار بشه
یونا: نمیتونه؟ یعنی تو میگی که بچه رو شما بردارید برای خودتون بزرگش کنید؟
تهیونگ: نه یونا من بهت قول میدم این بچه رو ازت جدا نمیکنم
یونا: یعنی تو میخوای با ا/ت هم ازدواج کنی دوتا زن داشته باشی؟
تهیونگ: ا/ت قبول نمیکنه این هم میدونم اگر بفهمه که تو بچه داری اصلا از من جدا میشه
یونا: من نمیخوام شما دوتا رو از هم جدا کنم خودم میرم براش توضیح میدم شما دوتا باهم ازدواج کنید اما من هم کنارت باشم تا بتونیم بچمون رو بزرگ کنیم
تهیونگ: درسته که من هم بچه رو میخوام هم ا/ت اما این دو برای من دست نیافتنی من باید یکیش رو انتخاب کنم
یونا: خوب فکرات رو بکن چون دلم نمیخواد اگر با من باشی اما دلت یه جای دیگه باشه
تهیونگ: باشه رسیدیم
یونا: امروز خیلی خسته شدی منم میرم بخوابم شب بخیر
تهیونگ: شب بخیر

رفتم داخل اتاقم نگاه به گوشیم کردم
ا/ت: سلام عشقم رسیدی خونه؟ خیلی خوشحال شدم بیا فردا یه قرار بذاریم
تهیونگ:ا/ت
ا/ت: جانم...
تهیونگ: باید یه چیزی بهت بگم
ا/ت: بگو 👂نکنه میخوای بگی دوست دارم منم دوست دارم
نه ا/ت نه ا/ت ولی من اینقدر عوضیم و به فکر خودم هستم نه تو نباید مهربان باشی حتی یونا هم نباید باشه
ا/ت: بگو چی میخواستی بگی
تهیونگ: هیچی ذهنم رو خوندی اما من دوست ندارم عاشقتم💕
ا/ت: 🤭💕
تهیونگ: بخواب عزیزم بخواب
ا/ت: شب بخیر💋💕
تهیونگ: شب بخیر

فردا
ا/ت
از خواب بیدار شدم رفتم صورتم رو شستم رفتم پیش مامانم
ا/ت: مامان صبح بخیر
م: صبح بخیر عزیزم بیا میخوام یه چیزی بهت بگم
ا/ت: چشم مامان بگو
م: چیزی شده خیلی خوشحالی؟
ا/ت: نه مامان حرفت رو بزن
م: باشه عزیزم ببین مامان تهیونگ برام زنگ زد
ا/ت: چی؟ به این زودی ولی من و تهیونگ که زیاد نمیشه باهم صحبت کردیم کی وقت کرد؟ به مامانش گفت؟ وایی مامان باورم نمیشه🤭
م: چرا عزیزم برای فردا شب گفتند باید بریم خونشون
ا/ت: مامان یعنی تو و بابا مشکلی ندارید؟

#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
دیدگاه ها (۱۰)

love Between the Tides⁶⁴ا/تاز خواب بیدار شدم رفتم صورتم رو ش...

love Between the Tides⁶⁵تهیونگ: تو باید بذاری من توضیح بدم ا...

عزیزان دلم،عید همیشه برای ما یادآور شروعی تازه، امیدهای نو و...

love Between the Tides⁶¹چند روز بعد بیرون بودم داشتم قدم میز...

love Between the Tides⁶⁰یونا: نه باهامون بیا تهیونگ: آره بیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط