"طبيبم باش"
"طبيبم باش"
من به آغوش تو
يک عادت ديرين دارم ـ بانو
بر خيال گونه هايت
مي نهم صد بوسه ـ تا صبح
ای نـــسيم دشـــتهای زعـــــفرانی
تو
مرا به ميان چوپانانی بردی
که قاصدک ميکاشتند
در باور شقايقها
تو
دست مرا در دست ايل بهار گذاشتی
در کوچ ياسهای غزلخوان
به کوهستان دخترکان باکره ی رنگين کمانی
که دستهايشان شعر ميبافت بر يونجه های خيام
تو
مرا ساکن ٍ سايه ی ِ مريمها کردی
و زير گلهای داودی
به عقد آخرين مهتاب ِ حوض فيروزه ای در آوردی
تو
مرا مبتلای چشمهای تاتار خود کردی
در آخرين هجوم فراعنه بر اهرام عشق
و من
بيمارم و تب میکنم
من به آغوش تو
يک عادت ديرين دارم ـ بانو
بر خيال گونه هايت
مي نهم صد بوسه ـ تا صبح
ای نـــسيم دشـــتهای زعـــــفرانی
تو
مرا به ميان چوپانانی بردی
که قاصدک ميکاشتند
در باور شقايقها
تو
دست مرا در دست ايل بهار گذاشتی
در کوچ ياسهای غزلخوان
به کوهستان دخترکان باکره ی رنگين کمانی
که دستهايشان شعر ميبافت بر يونجه های خيام
تو
مرا ساکن ٍ سايه ی ِ مريمها کردی
و زير گلهای داودی
به عقد آخرين مهتاب ِ حوض فيروزه ای در آوردی
تو
مرا مبتلای چشمهای تاتار خود کردی
در آخرين هجوم فراعنه بر اهرام عشق
و من
بيمارم و تب میکنم
- ۳۷۵
- ۱۰ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط