یکی ازدوستان تعریف می کرد:

یکی ازدوستان تعریف می کرد:
دوران مدرسه زمان شاه به ما تغذیه میدادن یکی از چیزهایی که من عاشقش بودم بیسکویت تینا بود که الان دیگه نیست اگه باشه هم تقلبیه ....  وقتی مدیرمدرسه میخواست ما را تنبیه کنه ما را میفرستاد داخل انبارتغذیه و در را قفل میکرد .من از همون دقیقه اول شروع میکردم به خوردن بیسکویت تینا .. وحدود ده بیست تا  بیسکویت هم که بسته هاش سه تایی بودن زیر کابشنم پنهان میکردم . یه روز که اقای ابراهیمی معلم مدرسه منو که هیچگاه مشق نمینوشتم  داخل انبار زندانی کرده بود .آنقدر بیسکویت خوردم که دیگه حالم داشت بد میشد بیست تا بسته هم گذاشته بودم زیرکابشنم .وقتی میخواستند تغذیه بدن منم اوردن بیرون .وقتی تغذیه ها را دادن یک بسته بیسکویت کم اومد .و به یه نفر بیسکویت نرسید .من رفتم جلو گفتم من نمیتونم بیسکویت بخورم درحالی که یکی از همکلاسهام بیسکویت بهش نرسیده من امروز بیسکویت نمیخوام .مدیر مدرسه اشک درچشماش جمع شد ه بود گفت خانعلی منو ببخش، که هرگز نمیدونستم تو اینقدر باگذشت و فداکارهستی بچه ها برام هورا کشیدن و دست زدن .شنیدین میگفتن دهقان فداکار؟ ؛  دیگه بچه ها و معلم ها به من میگفتن خانعلی فداکار ... نمیدونم الان وقتی بعضی ازمسئولان میگن ما از محل کارمون حقوق نمیگیریم و فقط عاشق خدمت به مردم هستیم یادم به اون روزهای خودم میاد و اون کابشنم وبیسکویت تینا 😀😀🤣🤣
دیدگاه ها (۱)

به نام خدای امامی که انتقامش قبل از پیکرش به خاک سپرده شد

🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْألسلام عٓلیکٓ یااباعٓبدالله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط