دبیرستانمخفیمن

#دبیرستان_مخفی_من
پارت ۲۵
*فلش بک به دو ماه بعد*
دکتر: تبریک میگم دو تا دوقولو باردار هستید یکیش دختر و یکیش پسر
هانا: کوکی نگاه کن
کوک: اره قشنگم دارم میبینم
هانا: خیلی ذوق دارم *هیجان*
کوک: یکم اروم باش
دکتر: میتونید برید دیگه
کوک: ممنون
هانا: بریمممم *کیوت
کوک: بریم دلبرکم
هانا: باش اقا دیوه
کوک:*خنده
*رفتن سوار ماشین شدن و رفتن سمت عمارت که یهو هانا سکوت شکست
هانا: اقا دیوه
کوک: جونم دلبرکم
هانا: نینیامون لگد زدن *ذوق زیاد
کوک: واقعا *تو شوک
هانا: اله *از ذوق بالا پایین میپرید
کوک: من فدات بشم
هانا: نا اینجوری بچه هام پدر ندارن
کوک:*لبخند
(یه فلش بک دیگه بزنیم پارت نهاییو بزاریم)
*فلش بک به هفته بعد*
*ویو هانا*
رابطم با کوک خیلی خوبه و بخاطر سلامتی بچه هامون کوک هر روز منو میبره دکتر و بهم غذا میده توی بالکن نشسته بودم و چایی میخوردم و کتاب میخوندم که کوک اومد
کوک: سلام بانو
هانا: سیلاممم
کوک: یه خبر خوب
هانا: چی شده من عاشق خبرای خوبم
کوک: چون فردا تولدته امشب میریم شهر بازی و فردا هم سوپرایزه
هانا: هوراااااا
*شب*
کوک: هانا
هانا: جان
کوک: پشو کم کم حاظر شو بریم
هانا: باش
*ویو هانا*
رفتم یه لباس پلنگی پوشیدم *لباس هانا اسلاید ۲* و رفتم سمت میز ارایشم و موهامو گوجه ای بستم و ارایش کردم که یادم اومد زیپ لباسم باشه
هانا: کوککککک
کوک: چی شده
هانا: اینو ببند
کوک: باشه اروم باش *براش بستم
هانا: خوب شد بریم؟
کوک: اره بریم
*چند مین بعد
هانا: شهر بازیو اجاره کردی
کوک: از جاهای شلوغ بدم میاد
هانا: عوم
کوک: میخوای چه بازی کنی
هانا: اون اسبه
کوک: باش بریم بازی کن
*کلی بازی کردن و بعد بازی رفتن یه چیزی بخورن *
هانا: وای گوشنم شد
کوک: منم
هانا: بیا بریم یه چی بخوریم
کوک: بیا اینجا دکه هست هاد داگ میخوای
هانا: اوهوم
کوک: باش

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۶ *ویو کوک*رفتم براش هاد داگ گرفتم و...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۷*ویو کوک*خوب بلاخره رسیدیم هانا هنو...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۴ کوک: بریمهانا: اوهومکوک:*براید بغل...

همدیگرو شات کنیم؟ امار پایین صد نمیزارم۲۴ ساعت میزارم ☆اگر ب...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۱*ویو هانا*(فلش بک به فردا) با دل در...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۲هانا: نشم چیکوک:*یدونه زدم تو گوشش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط