امروز صبح

امروز صبح
دوجین کار سرم ریخته...
اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم
و بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد ،
سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ...
و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند...
بعد از تو
این دنیا
یک دنیا
کار دارد
تا دوباره دنیا شود...
دیدگاه ها (۱)

برایم کتاب بخوان... کتاب که نه اما صدای تو بدجور آرامم میک...

سخت است نبودنت... ولی نمیدانم چه حکمتیست که من به سختی ها ب...

مراقب آدمهاے "آرام" زندگیتان باشید، آنهایے که "گوش" میدهند، ...

ای جان جهان و جانم از تو سرشار ...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

سناریو ساسوناروادامه ی قسمت قبلی...ساسوکه، با عصبانیتِ کمی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط