سلام

اومدم ی چنتا نکته راجبه رمانم بگم
و گذشتخ ی شخصیت های اصلیو هم بگم

۱-چویا
یادتونه چویا توی فصل سوم گفته بود از هشت سالگی به دنیا اومده؟ (یعنی از قبلش هیچی یادش نمیاد) خوب این قضیه توی رمانم هست.
چویا تو ی خانواده ی نصبتن پولدار به دنیا میاد و خلاصه تا پنج سالگی با داداشاش زندگیه خیلی قشنگی داشتن (به قول آبجیم زندگیه خیلی رنگارنگی داشتن)
ولی...
دو روز بعد از تولد پنج سالگیش پدرش به عنوانه ی کارمنده دولت به ی ماموریت میره و دیگه برنمیگرده
مادرش افسردگیه شدید میگیره ولی به خواطر بچه هاش ادامه میده
چند ماه بعد به دشمنای پدرش به خونشون حمله میکنن ولی مادره جلوشونو میگیره اما....
(به موقش میگم)

ی مدت کلا نمیتونستن از خونه برن بیرون و کلا خطرناک بود.
پس مادرشون با استفاده از موهبتش اون زیرزمین رو درست میکنه و اونجا زندگی میکنن ولی ی زن تنهایی نمیتونه از سه تا بچه مراقبت کنه پس ی پرستار واسشون میگیره.. و سیع میکنن خوشحال باشن و ادامه بدن...
ولی فقط ی سال..

بعد ی سال زمانی که چویا ۶ سالش بود دشمن های مادرش بهشون حمله میکنن...
(پرستارشون فرار میکنه)
اونا ورلاین رو میبرن به آزمایشگاه(دلیلشو به موقش میگم)
و ؟ رو بهش ی ماده ای به نامه `کورما` رو تزریق میکنن. (به موقش میگم که اون ماده چه بلایی سره ؟ میاره)
(اسم اون ماده هه رو خودم درست کردم دیگه معنیشو نمیدونم)

و خوده چویا رو به دیوار میبندن و جلوی چشماش مادرشو میکشن....
(رگ گردنشو میزنن و بعد جسدشو میسوزونن)
خوده چویا رو زنده میخواستن به خواطر موهبتش..تا با موهبتش به کله دنیا فرمانروایی کنن

ولی جدا کردنه موهبت از فرد موهبت دار ممکنه باعث مرگش بشه
(ی نکته: موهبته چویا تو این رمان اینجوریه که بدونه لمس کردن به چیزی میتونه جاذبشو کنترل کنه *ولی تو انیمه حتما باید اون شیع رو لمس کنه* اون میتونه جاذبه ی : اشیاع،.....، آب،.....هوا و غِیره رو کنترل کنه)

اونا چویا رو به مخفیگاه میبرن اما ؟ رو همونجا داخل خونه ول میکنن تا بمیره (دلیلشو به موقش میگم)

چویا حدود ی ماه پیشه اونا بود و داشت موهبتش رو از دست میداد
ولی بعد ی ماه پدرش اونو نجات میده و میبرتش خونه ولی...

اون خونه با موهبت مادرشون ساخته شده بود و بعد مرگ مادرشون خونه از بین میره ولی نه کامل!
چون تقریبا یک سومش با موهبت پدرشون ساخته شده بود..
وقتی برمیگردن ؟ مرده بود!!!!!! (شاید براتون سوال باشه که اگه مرده پس اون یکی کیه؟ در ادامه میگم)
و ؟ رو خاک میکنن
بعدش داخل زیرزمین میمونن ولی ی روزی زمانی که چویا ۷ سالش بود پیداشون میکنن و....
پدرشو هم جلوی چشماش میکشن
(مثل مادره)
بعد از اون چویا با کلی کابوس آواره ی خیابونا میشه ولی. ی خانوم حدودا ۱۹ ساله تو ی پارک پیداش میکنه و میبرتش به خونش

(اون خانومم اسم نداشت چون پدر و مادرش واسش اسم نزاشتن)

چویا ی سال با اون خانوم زندگی میکنه و اون خانوم رو مونا صدا میکنه ولی دشمناش پیداشون میکنن و حتا مونا هم جلوی چشمای چویا میکشن (مثل پدر و مادرش)

ولی مونا قبل از اینکه بگیرنش حافظه ی چویا پاک میکنه و اون رو فراری میده و خودش رو فدای چویا میکنه.....

این گذشته ی چویاست تو این رمان و راجبه شغل پدر و مادرش هم تو رمان میگم

*۴۰ دقیقه طول کشید تا اینارو بنویسم😅*
بقیشونو الان میگم؛

۲-؟
ایشون زمانی که به دنیا میاد پدرو. مادرش اسمشو میزارن `چوزا`
چوزا قبلا موهاش نارنجی بود و نصف صورتش‌توسط موهاش پوشیده شده بود (موهاش ریخته بود رو سمط چپه صورتش و کلا چشم چپش دیده نمیشد)
و ی قسمت باریک از موهاش که دقیقا بین چشماش قرار میگرفت مثل مادرش سفید بود.

ایشون تقریبا زندگیش مثل چویاست ولی...

چند ماه بعد از تولد پنج سالگیش زمانی که دشمنای پدرشون بهشون حمله کردن
با اینکه مادرشون ازشون محافظت کرد ولی چوزا ضخمی میشه و تا چند ماه نمیتونه راه بره

و پرستارشون میو رو واسش میگیره (دلیلشو تو پارت های قبل گفتم)

زمان میگزره و بعد از اتفاقایی که گفتم

اونا به چوزا ی ماده ای تزریق کردن به نامه کورما
این ماده فقط رو بعضی از موموه داران عمل میکنه و باعث میشه فرد با موهبت خودش از درون کشته بشه
این ماده مثل اسید از درون فرد رو از بین میبره (این اتفاق حدودا ی سال طول میکشه ولی چوزا چون بچس زودتر از بین میره)
*تو رمان قراره توضیحاته بیشتری بدم*
اونا چوزا رو داخل خونه ول میکنن تا از بین بره ولی.....
(ادامشو تو رمان میگم)
ورلاین و دازای و دایما رو قراره تو رمان بگم🤪
قراره ی شخصیت جدید بیاد*


سوالی دارید تو کامنتا بگید


و راستی این رمان قراره فصل دو داشته باشه_
دیدگاه ها (۱۹)

رمان بهترین من☆اهمم تصمیم گرفتم رمان بنویسم خیلی درخواست داش...

Part: 11 ادامه پارت قبل=موری: آکوتاگاوا کون تو تا چند روز...

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

رمان از امروز صبح تا فردا شب؛پارت۱چویا از خواب بیدار میشه و ...

رمان آخرین دیدار پارتᐢ..ᐢ⑅۳،شرمنده که چند روز نبودم...،خب بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط