دروددوستای نازنینم❣

دروددوستای نازنینم❣
بامدادت هنوز بوی انارهای یلدای دیشب را میدهد و طعم شیرین هندوانه ای که با فال حافظ در دل و جانت نشست. گنجشکان پشت پنجره عطر آفتاب را در پرهای مخملی شان میریزند؛ آفتابی که دیرتر از همیشه با مدادرنگی طلایی اش نقاشی باغ را رنگ آمیزی کرده.
آن سوتر از رقص شراره های شومینه، قوری و سماور و استکانها چشم براه تواند تا سمفونی چای دیگری را اجرا کنند...
مهمانی چکمه پوش با چتر و شال و کلاه به دیدنت آمده، می گویی نه؟ در را باز کن و خوشآمدگوی خاتون "دی" آن نازدخت برفینه پوش باش...
دفتر زمستانت با دستخط خدا سرشار زیباترین سطرهای آرزو باد.
روز و روزگارتان خوش..❣
دیدگاه ها (۱)

‌ من زنم من هنوز به خودی خود وجود ندارم. "ناموس "دیگران هستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط