پارت2

پارت2
ریو: یه آبنبات چوبی جادویی با کمک سر آشپز قصر درست کردم و از سرآشپز تشکر کردم و رفتم سمت اتاق سیا در زدم و رفتم تو که دیدم کلی بستنی خورده برای تمرین کردن بخاطر همین از اتاق اومدم بیرون با خودم گفتم آبنبات رو فردا بهش میدم و برگشتم خونه
سیا: انقد بستنی خوردم که انگار همین الان تو یه ثانیه میترکم انگار تو بدنم برف اومده بود خدمتکارم برام چای ا آورد من حتی اندازه نوک سوزن جا نداشتم که خدمتکارم گفت چایی گرمم میکنه چایی رو برداشتم و شروع کردم یه آروم آروم خوردن کم کم برف تو بدنم آب شد ولی احساس کردم الان رودل میکنم که گفتم کمی بخوابم تا حالم بهتر بشه
وقتی بیدار شدم تب بالایی داشتم و حالم بد بود فکر کنم سرما خوردم مادرم با دکتر بالا سرم ایستاده بودن دکتر با جادو حالم رو بهتر کرد ولی گفت هر روز باید دارو هایم را مصرف کنم نمیدونم ولی به هیچ چی اهمیت نمیدم بخاطر همین بعضی ها بهم میگن بی احساس
شاید درست میگن
10سال بعد.......
خبرنگار: امروز تولد تنها پرنسس این کشور است پرنسس سیا دختر ملکه میا و پادشاه تایگا امروز ایشون 15 ساله می‌شوند و ما مردم این کشور آن را جشن خواهیم گرفت
مائو: من مائو هستم پادشاه شیطان تقریبا 19 سالمه مو های مشکی و کمی بنفش و چشم های قرمز یاقوتی پدرم در نبرد با انسان ها کشته شد و مادرم به خاطر بیماری اش من می‌خوام انتقام خون پدرم رو بگیرم پس پرنسس رو میدزدم.......
#تابع_قوانین_اسلام
#انیمه#مانگا#کمیک#رومان#ژانر_درام
#فانتزی#سریال#میکس#تناسخ#پیج_رومان
#سایکو_نو_سوتوکا#ساکورا_اسکول#داستان_جالب
دیدگاه ها (۰)

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

My little princess Part 22ویو ات با صدای داد و جیغ بلند شدم ...

True Love①②ا/تبا یه تیپ ساده ولی قشنگ رفتم پایین. تهیونگ تو ...

پارت۵

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۰ *رضا*گفتم : بانو لطفا بشینید از...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۶: حقیقتی که دیشب فهمیده شدچند لحظه اتاق ...

★彡   Part 3 彡★ ذهنم به گذشته برگشت. زمانی که فقط ۴ سالم بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط