عشــ♥ ️ــق آمد و شولاے سبزش را

عشــ♥ ️ــق آمد و شولاے سبزش را
به روے دلـــم ڪشیـــد،،،

دلم بیدار شد،شڪوفه دادو خنـدید
بـی آنڪـه حـدس زده باشـم ،
دیـواره‌هاے دلـــم فرو ریخـت
ومن مبتـلا شـدم به #عشــــق



#شاملو
دیدگاه ها (۱)

من هـــزار پـــرنده عـــاشــق را ...بــراے تنهـــا مـانـدنم ...

زن ها نیاز به یک کوه دارندتکیه گاهی محکم میخواهنداحترام میخو...

من زِ فکر توبه خود نیز نمی‌پردازم! #سعدی

لحظه ها می گذرد.آنچه بگذشت ، نمی آید باز.قصه ای هست که هرگز ...

سکوت پیستPart:⁴⁸نگاهم افتاد روی جونگ کوک صورتش دقیقا مقابل ص...

سفیر کبیر Grand Ambassador

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 89✦.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط