☘️مهمانم باش به صرف فنجانی چای؛

☘️مهمانم باش به صرف فنجانی چای؛

من از قعر خاطره‌ ها
اشکها و لبخندها آمده ام
آن هنگام که آلزایمر به جانت پناه آورده بود
آن هنگام که قهقهه زنان میرقصیدی
چنگال خاطره را فراموش کردی
دستهایم بوی کهنگی دارد
چشمانم نم اشک
پناه اول و آخرت همین است
خاطره
بیا و مهمانم باش به صرف فنجانی چای
و تکرار تکرار تکرار
مرور مرور مرور
و آنقدر ترس که بی جان نگاهم کنی و با چشهایت فنجانی چای دیگر بخواهی....
خاطره جان میدهد جان میگیرد
جان به جانش کنی
تا ابد میماند...خاطره.....☘️

❤️پ.ن:میشه با کسایی که راحت باهاتون درد و دل کردن بعضی چیزا رو تکرار نکنید؟ بخدا اون مخاطبتون داره جون میده تا بعضی چیزا رو فراموش کنه...اونوقت شما شوک میدید ؟ نبش قبر میکنید ؟...بنظرم حتی اگه میشه از زندگی این آدما برید بیرون ...گناه دارن تکرار و تکرار و تکرار...مغز درگیرم بنویس ❤️

📝#آرام_نوشت☘️
#آرام_نوشت
#شعر_نو
#نوشته
دیدگاه ها (۰)

☘️یه وقتایی دلتو میزنی به دریا؛همه حرفاتو میگیهمه حرفات یعنی...

☘️انجمن نویسندگان پرواز ؛با توجه به اسلاید دوم و آموزشهای گذ...

☘️دنیا...؛_تو به من خیلی چیزا بدهکاری میدونستی؟+مثلا چی؟_خیل...

☘️ده ماه سال رو؛هرکاری دلتون میخواد میکنیناز دل شکستن تا اذی...

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط