خب خب این اولین وانشاتیه که مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد

خب خب این اولین وانشاتیه که مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد 🫠


اتاق جلسه :

مایکی : یه گنگ جدید تشکیل شده و اسمش هم روح سفیده ، یکی توش هکر میرین هکر رو میارین . سانزو و ریندو شما ها میرین .

سانزو ، ریندو : های ( چشم )

بیرون :

ریندو : اه آخ ما چه نیازی به هکر داریم

سانزو : هرکس هست امیدوارم مثل تو نباشه !

ریندو : پشمک باید یکی اینو به خودت بگه @#&

سانزو : فعلا ساکت رسیدیم

ریندو : نقشه ای داری ؟

سانزو : میریم تو هکر رو ور میداریم میایم بیرون

ریندو : بعد جنابعالی علم غیب داری بفهمی کدوم هکره !؟

سانزو : خب میریم می‌فهمیم

ریندو : اه بیا بریم

ویو راوی

سانزو ، ریندو میرن سمت یه کارخانه متروکه که مایکی گفته بود پایگاه روح سفیده
در رو که میرن تو و با یه دختر و کاتاناش رو به رو میشن !

؟؟؟: شما ها کی هستین !؟ ( همون دختره )

ریندو : اعضای روح سفیده کجان ؟ ( به سانزو میگه )

؟؟؟: اه شما ها از باتن هستین

؟؟؟ کاتاناش رو سمت ریندو میگیر ( یه تار مو از بچم کم شه&@#)

سانزو : هوی حریف تو منم نه اون ( نیشخند دختر کش )
سانزو هم کاتاناش رو ور میداره

؟؟؟: اه بیخیال ( کاتاناش رو میاره پایین ) چی میخواین؟؟؟

سانزو : ها؟

ریندو : خب .......یه هکر ؟

؟؟؟ : خب پس بریم

سانزو : جانم !؟

؟؟؟: مگه نگفتین یه هکر میخواین؟

سانزو : آره خب

؟؟؟: خب من هکرم بیاین بریم البته با یه شرط !

ریندو : میدونستم 😑 چیه

؟؟؟ : باید بهم پول بدین !

سانزو : بعدن در مورد اون حرف می‌زنیم

راوی

سانزو یه آمپول از تو جیبش ور داشت ( دیگه از خود سانزو بپرسین چرا )
و به گردن ؟؟؟ این زد

ریندو : راهت تر از چیزی بود گه فکر میکردم

؟؟؟ رو میزارن تو ماشین و میبرن به پایگاه

چند هفته بعد

ویو ات ( اسم شما و همون ؟؟؟)

الان چند وقت هست که دارم تو باتن کار میکنم راستش فکر میکنم یه حس هایی به سانزو دارم

یهو در با شتاب باز میشه و ات از خیالاتش در میاد

ات : چته تووووووو

سانزو : مایکی یه ماموریت جدیدی داده باید برین یه مهمونی

سانزو همینطوری میاد نزدیک و ات میر عقب‌ تا جایی که میخوره به دیوار

ات : سا.....سانزو فکر کنم قرص هات رو نخوردی

سانزو : به اونا نیازی ندارم چون قرص اصلی من همینجاس

ات : ه...ها؟

سانزو : ات من .......من دو..د

ات : دوستت دارم!

و ات لب هاش رو میزار رو لب های سانزو !!!
.
.
.
.
.
‌خب تموم شد 🫠
میدونم ریدوم 😭
دیدگاه ها (۴)

حس میکنم نباید الان وانشات بدم 😐....نکته: ات توی باتن کار می...

حس کردم منم اینجوری هستم 😅

سلام من یومی هست و از توکیو اونجرز وانشات مینویسم 🤗امیدوارم ...

سناریو از باتن پارت یک 🥳 مایکی : این جلسه برای اینکه یکی حسا...

پارت ۸ فکر کنم (گشادی ولم کرد)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط