لعنت به من و عشق تو و وعده ی مایت

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یت
لعنت به من ِ بی شرف ِ مانده به پایت
.
له کرده غرور و دل و آیین ِ شعورم
بی میلی و سردیِ دل و زنگ ِ صدایت
.
باید بروم، ماندنم انکار ِ شعور است
نادیده بگیرم همه ی خاطره هایت
.
هی بغض و نم ِ اشک و من و بالش ِ خیسم
تکرار تو وُ خاطره ی مانده به جایت
.
کافر شدم از بعد تو، انگار دوباره
لازم شده پیغمبر و اعجاز ِ خدایت
.
من میروم آهسته و میپوسم و شاید
روزی کسی از من غزلی خواند برایت
.
دیدگاه ها (۳)

من خدا را دیدمدر خم جاده چالوس به باران می گفت :نکند سیل شوی...

...زلبهای ترت یک بوسه گرماراکنی مهمانتمام ملک هستی راازاین ب...

ﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺭﻭﺡ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﻝ ﯾﺎﺭﺗﺮﯾﻦﻛﻮﺩﻙ ﺷﻌﺮ ﻣﺮﺍ ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﻏﻤﺨﻮﺍﺭ...

فاتحه برای روح پر فتوحش....مردان جاوید ایران زمین همین ها هس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط