دوراهی عشق و نفرت

دوراهی عشق و نفرت

ا/ت:از اون ماجرا چند روز گذشته بود
حالا وقتش رسیده بود که دست به کار شم تصمیممو گرفته بودم، میتونستم با یه تیر دو نشون بزنم، هم به ضرر جیمین باشه هم به نفع خودم یه نفس عمیق کشیدم و تفنگمو تو کتم قایم کردم یه پیامم به دوستم دادم ببینم تو موقعیت هست یا نه.
داشتم میرفتم بیرون که صدای رئیس رو از پشت سرم شنیدم
جونگکوک:کجا میری ا/ت؟
ا/ت:سعی کردم خونسرد باشم خیلی عادی برگشتم عقب و گفتم:دارم با دوستم میرم بیرون حوصلم سر رفت تو خونه
جونگکوک:اوکی باشه خوش بگذره، برگشتی بیا اتاقم کارت دارم
ا/ت:یه چشم گفتمو سریع دویدم تو حیاط، پیام دوستمو دیدم که نوشته بود همه چیز آمادست، دیگه راه برگشتی نداشتم...
جیمینو دیدم بدون اینکه کوچیکترین توجهی بکنم از در عمارت بیرون رفتم، استرس داشت کل وجودمو میخورد اما باید ثابت میکردم اونقدرام بی عرضه نیستم
یه ماشین گرفتم باید بازی رو شروع میکردم
(اما خبر نداشتم سرنوشتمو به کلی عوض میکنم با اینکار)

جونگکوک:مشغول حرف زدن با جیمین بودم. همه چیز داشت خوب پیش میرفت دیگه هیچ کس جلودارم نبود
جیمین:بعدش میخای چیکار کنی؟
جونگکوک:با یه مهمونی بزرگ موافقی؟
جیمین:البته، قراره یه کله گنده ی بزرگ رو از سر راهت برداری
باهم زدیم زیر خنده، دیگه چیزی نمونده بود تا تبدیل بشم به بزرگترین و قوی ترین مافیای جهان!

ا/ت:باورم نمیشه موفق شدم، من کشتمش؟
با شوک به جنازه روی زمین نگاه میکردم تیر خورده بود به سرش
کل افرادش ریخته بودن بیرون دنبال ما میگشتن
با تکون دادنای دوستم به خودم اومدم
دوستم:به چی زل زدی لعنتی بدووو باید فرار کنیم بگیرنمون کارمون تمومه میفهمی؟
ا/ت:به خودم اومدم، دست دوستمو گرفتم از پشت بوم پریدیم پایین هیجان زده شده بودم کاری که جیمین میخاست بکنه رو من کرده بودم
کارت تمومه پسره ی از خود راضی!

جیمین:راستی اون دختره ی دست و پاچلفتی کجاست؟
جونگکوک:میخاستم جواب جیمینو بدم که یکی از زیر دستام با عجله وارد اتاق شد، رفتم سمتش..
جونگکوک:چیشده؟
زیردست:بیچاره شدیم قربان
جونگکوک:با شنیدن حرفاش مغزم از عصبانیت سوت کشید
جیمین:بهت هزار بار نگفتم این دختره برامون دردسر میشهههه
گوش ندادی کوکی بفرماا اینم نتیجش. چیزی نمونده بود تا همه چیز مال ما بشه ولی زد همه چیزو خراب کرد
من این دختره رو میکشم امروز و تو هم نمیتونی جلومو بگیری
جونگکوک:خودم این موضوعو حل میکنم بهتره دخالت نکنی
جیمین:متوجهی چیکار کرده؟؟ماموریت منو خراب کرده لعنتی. شاید امروز جلومو بگیری نکشمش اما فردا رو نمیتونی..
جونگکوک:خودم میدونم چیکارش کنم
به زیردستم گفتم:ماشینو آماده کنه و منو ببره پیش ا/ت




ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
دیدگاه ها (۲)

دوراهی عشق و نفرت p²ا/ت:از اتاق فاصله گرفتم، هر چیزی که میخا...

فیک دوراهی عشق و نفرتp¹جونگکوک:خب ا/ت خیلی آروم و جدی بیا سم...

عشق مافیا

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط