BAD BOY
BAD BOY
(PART6)
*یوناااا نکنه عاشق شدییییی؟؟
×عام....خب...اره عاشق کوک شدم.
*یسسسسس بلاخرهههههههه.
که یهو کوک اومد سمتم.
_حالت خوبه؟چیزیت نشده؟
×اوهو چه مهربون شدی...
اره خوبم
_.....
میخواست چیزی بگه که معلم گفت:
خودم گروهتونو انتخاب میکنم..
یونا و کوک با هم.
ته و میا با هم.
لینا و سوهو با هم.
.......
×خانم میتون....
حق عوض کردن گروه رو هم نداریددد
همه:چشمم
ورزشتون یه نوع ورزش کاپلیه. برای مثال، کوک باید یونا رو براید استایل بغل کنه و تا خط پایان برسونه.
×😐💔
میخواستم چیزی بگم که کوک بغلم کرد.
_من میخوام برنده شم پس هیشش
×با..باشه
مسابقه شروع شد و همه شروع میکنن به دوییدن لینا و سوهو اول از همه میخورن زمین.
من چشمامو بسته بودم که یهو باز کردم و با صورت بی نقص کوک مواجهه شدم.
×چقد خوشگلههه(توی دلش)
یهو نگاهم رو ازش گرفتم و دوباره چشمامو بستم.
که یهویی رسیدیم به خط پایان چشمامو باز کردم که دیدم برنده شدیم.
رفتیم توی کلاسامون که یهو ته و میا اومدن سر میزمون.
*یونا امشب میای بریم شهر بازی؟
×عاممم اوک
که ته میره سر میز کوک.
&کوک...
_من نمیاممم
&بید بیای واگرنه همچیو به ا/ت میگممم.
×چیو به من بگی؟
_ ه...هیچی نمیخواد بگه
(ویو کوک)
_تههه تهه
&هااا
_عام..خب...من...
&تو...تو؟
_عاشق یونا شدم..
&یسسس داداشیم عاشق شدههه
_هیسسس
&باشه
که یهو لینا اومد سمتم
÷کوکی جونم عاشق من شده؟؟
_اولاً اسم من کوکه نه کوکی بعدشم عاشق تو نشدم عاشق یکی دیگه شدم
÷اوم..من که میدونم اخرش بهم اعتراف میکنی.
حالا دوست داری با هم ورزش انجام بدیم؟
_نه...حالا گمشو
÷اه اه..باشه
لینا میدوعه میره و من رفتم سمت یونا تا ازش بخوام باهام ورزش انجام بده که استاد خودش گروه هارو انتخاب کرد و منو ا/ت با هم افتادیم. داشتم از خوشحالی میمردم ولی انگار یونا خوشحال نبود....
انگار منو دوست نداره....
اره منو دوست نداره....
رفتیم تو کلاس که میا رفت سرمیز یونا و گفت میای شهر بازی؟ و یونا قبول کرد و ته هم اومد سر میز من
&پس میخوای به یونا بگم که...
_نهههههه
&پس بیا
_باشه
(ویو یونا)
بعد چند ساعت رفتیم خونه هامون و...
ادامه دارد...
(PART6)
*یوناااا نکنه عاشق شدییییی؟؟
×عام....خب...اره عاشق کوک شدم.
*یسسسسس بلاخرهههههههه.
که یهو کوک اومد سمتم.
_حالت خوبه؟چیزیت نشده؟
×اوهو چه مهربون شدی...
اره خوبم
_.....
میخواست چیزی بگه که معلم گفت:
خودم گروهتونو انتخاب میکنم..
یونا و کوک با هم.
ته و میا با هم.
لینا و سوهو با هم.
.......
×خانم میتون....
حق عوض کردن گروه رو هم نداریددد
همه:چشمم
ورزشتون یه نوع ورزش کاپلیه. برای مثال، کوک باید یونا رو براید استایل بغل کنه و تا خط پایان برسونه.
×😐💔
میخواستم چیزی بگم که کوک بغلم کرد.
_من میخوام برنده شم پس هیشش
×با..باشه
مسابقه شروع شد و همه شروع میکنن به دوییدن لینا و سوهو اول از همه میخورن زمین.
من چشمامو بسته بودم که یهو باز کردم و با صورت بی نقص کوک مواجهه شدم.
×چقد خوشگلههه(توی دلش)
یهو نگاهم رو ازش گرفتم و دوباره چشمامو بستم.
که یهویی رسیدیم به خط پایان چشمامو باز کردم که دیدم برنده شدیم.
رفتیم توی کلاسامون که یهو ته و میا اومدن سر میزمون.
*یونا امشب میای بریم شهر بازی؟
×عاممم اوک
که ته میره سر میز کوک.
&کوک...
_من نمیاممم
&بید بیای واگرنه همچیو به ا/ت میگممم.
×چیو به من بگی؟
_ ه...هیچی نمیخواد بگه
(ویو کوک)
_تههه تهه
&هااا
_عام..خب...من...
&تو...تو؟
_عاشق یونا شدم..
&یسسس داداشیم عاشق شدههه
_هیسسس
&باشه
که یهو لینا اومد سمتم
÷کوکی جونم عاشق من شده؟؟
_اولاً اسم من کوکه نه کوکی بعدشم عاشق تو نشدم عاشق یکی دیگه شدم
÷اوم..من که میدونم اخرش بهم اعتراف میکنی.
حالا دوست داری با هم ورزش انجام بدیم؟
_نه...حالا گمشو
÷اه اه..باشه
لینا میدوعه میره و من رفتم سمت یونا تا ازش بخوام باهام ورزش انجام بده که استاد خودش گروه هارو انتخاب کرد و منو ا/ت با هم افتادیم. داشتم از خوشحالی میمردم ولی انگار یونا خوشحال نبود....
انگار منو دوست نداره....
اره منو دوست نداره....
رفتیم تو کلاس که میا رفت سرمیز یونا و گفت میای شهر بازی؟ و یونا قبول کرد و ته هم اومد سر میز من
&پس میخوای به یونا بگم که...
_نهههههه
&پس بیا
_باشه
(ویو یونا)
بعد چند ساعت رفتیم خونه هامون و...
ادامه دارد...
- ۵.۸k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط