زنبوری موری را دید که به هزار حیله دانه به خانه میکشید و
زنبوری موری را دید که به هزار حیله دانه به خانه میکشید و در آن رنج بسیار می دید و حرصی تمام میزد. او را گفت : ای مور این چه رنج است که بر خود نهاده ای و این چه بار است که اختیار کرده ای؟ بیا تا مطعم و مشرب (آب و غذا) من ببین ، که هر طعام که لذیذتر است تا من از آن نخورم به پادشاهان نرسد ، آنجا که خواهم نشینم و آنجا که خواهم خورم! این بگفت و به سوی دکان قصابی پر زد و بر روی پاره ای گوشت نشست . قصاب کارد در دست داشت و بزد و زنبور را به دو پاره کرد و بر زمین افتاد! مور بیامد و پای او بگرفت و بکشید ، زنبور گفت : مرا به کجا میبری؟ مور گفت : هر که به حرص به جائی نشیند که خود خواهد ، به جاییش کشند که نخواهد ... و اگر عاقل یک نظر در این سخن تامل کند، از موعظه واعظان بی نیاز گردد! جوامع الحکایات / محمـد عوفی
- ۱.۲k
- ۰۳ آذر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط