دیگرهوای برگرداندنش راندارم هرجاکه خواست برود

دیگرهوای برگرداندنش راندارم هرجاکه خواست برود
فقط آرزومیکنم وقتی هوای عشق من به سرش زد
آنقدرآسمان دلش بگیردکه باهزارشب گریه چشمانش بازهم آرام نگیرد
آنکه رفت به حرمت آنچه باخودبردحق برگشتن ندارد...
رفتنش مردانه نبودحداقل مردباشدوبرنگردد...
دیدگاه ها (۲)

.....پارت چهارم.....

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۳ | «خاطره‌هایی که نزدی...

تکاپو پارت 101:باید بفهمم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...اولین پ...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۴ ساعت از یازده شب ...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

پارت ۲۴ آریانا با نگرانی به جونگ‌کوک نگاه کرد.ـ پلیس...؟جونگ...

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

پارت آخر ---صبح شد. نور کمرنگ از لای پرده‌ها به داخل می‌ریخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط