حالا که توام رفتی،،حالا که شدم تنها
حالا که توام رفتی،،حالا که شدم تنها
حالا که خلاصی نیست
از درد و غم و شب ها!!
حالا که پرستو رفت
حالا که دلم خوش نیست
بگذار ببارم باز
چون ابر در این صحرا!!
فریاد بزن جانا،زندان و قفس کافیست...
از درد رهایم کن،پرواز به ناچاریست....
همراه بشو بامن
من در قفس و بی یار
از پشت به پشت زجر
تکیه بر این دیوار!!
دستی بکشم بالا آنجا که هوا خوب است
آنجا که همه آزاد
آن حال و هوا جور است!!
یاری بده این غم را،،دستور بده آزاد
چون باد رهایش کن،،از حبس و غم و فریاد
این دلبر خونین دل،،از قصر به قعر افتاد
از عشق به درد افتاد،،از عرش به حبس افتاد!! از سر به قفس افتاد.........
یک نقطه درداین دنیا از قافله جا مانده!!
انگار که سفر رفته
انگار که گم گشته!!
گلگون شده از سرخی،از یار جدا مانده
ای عشق از بالا
طوفانی بزن بر جا!!
چون بم تکانش ده،،از حبس نجاتش ده
بگذار بپیوندند جایی که خوش است این دل
بردار قفس از سر
آغاز کن این قصه...........
از سر به تهش خنده،،از سر بنویس دنیا
آواز قشنگی بود،،از دور دوتا نقطه!!
پرواز شدن یک روز
بر پنجره شادی
لبخند زدن باهم،این پر زد و آن پر زد!!
پروانه شدن روزی،آن پیله که یادم است
از درد بد قصه،برگوشه یک دیوار..........
یک نقطه ی غمگین شد
یک نقطه گریان حال
انگار به دور از هم
افسانه شد و نامش،،داستان رهایی شد!!
حالا که خلاصی نیست
از درد و غم و شب ها!!
حالا که پرستو رفت
حالا که دلم خوش نیست
بگذار ببارم باز
چون ابر در این صحرا!!
فریاد بزن جانا،زندان و قفس کافیست...
از درد رهایم کن،پرواز به ناچاریست....
همراه بشو بامن
من در قفس و بی یار
از پشت به پشت زجر
تکیه بر این دیوار!!
دستی بکشم بالا آنجا که هوا خوب است
آنجا که همه آزاد
آن حال و هوا جور است!!
یاری بده این غم را،،دستور بده آزاد
چون باد رهایش کن،،از حبس و غم و فریاد
این دلبر خونین دل،،از قصر به قعر افتاد
از عشق به درد افتاد،،از عرش به حبس افتاد!! از سر به قفس افتاد.........
یک نقطه درداین دنیا از قافله جا مانده!!
انگار که سفر رفته
انگار که گم گشته!!
گلگون شده از سرخی،از یار جدا مانده
ای عشق از بالا
طوفانی بزن بر جا!!
چون بم تکانش ده،،از حبس نجاتش ده
بگذار بپیوندند جایی که خوش است این دل
بردار قفس از سر
آغاز کن این قصه...........
از سر به تهش خنده،،از سر بنویس دنیا
آواز قشنگی بود،،از دور دوتا نقطه!!
پرواز شدن یک روز
بر پنجره شادی
لبخند زدن باهم،این پر زد و آن پر زد!!
پروانه شدن روزی،آن پیله که یادم است
از درد بد قصه،برگوشه یک دیوار..........
یک نقطه ی غمگین شد
یک نقطه گریان حال
انگار به دور از هم
افسانه شد و نامش،،داستان رهایی شد!!
- ۱.۷k
- ۱۰ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط