زه صبح او آید نشیند بر سر بالین

‏زهے #صبحے ڪہ او آید نشیند بر سر بالین

تو چشم از خواب بگشایے ببینے شاہ شادانے

#مولانا
دیدگاه ها (۱)

ز من مپرس کیم یا کجا دیار من استز شهر عشقم و دیوانگے شعار من...

#صبح آنست که بتابی ، به عشق ، از سَر...

وَز دیدنت جان می رود#امیرخسرو_دهلوی

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشتراهی بجز گریز برایم نمانده...

ڪاش میشد ڪہ تو را مثل طلا آب ڪنمبتراشم  بدنت  را  اثرے  ناب ...

انتخابی بی بازگشت. پارت 1

خواب زمستانی مجلس!✍ محمدمهدی شیرمحمدی یکم: اقبال لاهوریوقت آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط