دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت ۲۹
جونگ کوک : اَخخ باشه اقای هان یه جوری میارمش خوبه ؟
اقای هان : آره کوک عالیه
در همین حین خونهی تهیونگ :
"ساعت 10:30"
تهیونگ : ببین دارم میگم واسهی اینکه تبم بیاد پایین چیکار کنم؟
چتجیپیتی : سوال خیلی خوبیه اگه هوا خنک باشه میتونی پنجره هارو باز کنی . و یا بری و یه دوش آب سرد بگی__
تهیونگ : (گوشیش رو خاموش کرد) اگه دمای بدنم 39 درجهاس پس چرا سردمه ؟ جونگ کوک کی میاد خونه ؟ (به ساعت نگاه میکنه . چندساعت دیگه دانشگاه تموم میشه.. تو همین فکرا بود که گوشیش زنگ خورد . بعد ازین که دید اون کیه تماس رو وصل کرد)
تینا : سلام ته حالت خوبه
تهیونگ : سلام. نه خوب نیستم
تینا : اعع چی شده
تهیونگ : هیچی سرما خوردم . هیچ کارم نمیتونم بکنم انگار به تخت دوخته شدم
تینا : آها که اینطور
تهیونگ : کاری داشتی تینا ؟
تینا : سانی رو یادته
تهیونگ : سانی کیه ؟
تینا : سانی .. سانهرو
تهیونگ : ها همون که تو دانشگاه قبلیم بود ؟
تینا : ناهی خورده بود زمین پاش زخم شد منم رفتم دارو خونه چسم زخم بگیرم که اونجا دیدمش
تهیونگ : خب چی شد
تینا : اسم کامل اون پسره جئون جونگ کوکه ؟
تهیونگ : چی شد سانی چی میگفت
تینا : داشت با تلفن حرف میزد بین حرفاش شنیدم میگفت که جئون جونگ کوک ندونسته خیلی داره کمکمون میکه و اینا یه چیزای نامفهومی میگفت ولی خیلی مشکوک ته زنگ زدم بگم بیشتر حواست باشه
تهیونگ : ماجرای منو سانی مال خیلی وقت پیشه نمیخواد بیخیال شه
تینا : تهیونگ حواستو جمع کن سانی دقیقا همون سلیطهایه که فکر میکردیم نیست
تهیونگ : نه دیگه یبار گولش رو خوردم بسمه
تینا : باشه تهیونگ زنگ زدم همینو بگم . تو هم حالت خوب نیست برو استراحت کن
تهیونگ : ها دستت درد نکنه خبر دادی . خدافظ تینا
تینا : خدافظ
《گوشیش رو خاموش کرد و دوباره روی میز کنار تخت گذاشتش . سانی ؟ تو این وضعیت ؟ همینم مونده بود . بیخیال اون احمق بچه تر از این حرفا بود که بخواد تهیونگ رو نگران کنه . پس اونم سعی کرد که دوباره بخوابه شاید بتونه یکم بهتر بشه . ساعدش رو روی پیشونیش گذاشت جاش رو درست کرد و میخواست بخوابه . که دوباره گوشیش زنگ خورد . دستشو دراز کرد به سمت میز و بدون اینکه سرشو برگردونه با دستش دنبال گوشیش میگشت .. که بلخره پیدا کرد .. آآ وانیل کوچولو بود . پس سریع تماس رو وصل کرد》
از طرف سلوین
《لایکا و کامنتا بالای ۲۰ تا باشه 》
#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
فیک تهکوک / پارت ۲۹
جونگ کوک : اَخخ باشه اقای هان یه جوری میارمش خوبه ؟
اقای هان : آره کوک عالیه
در همین حین خونهی تهیونگ :
"ساعت 10:30"
تهیونگ : ببین دارم میگم واسهی اینکه تبم بیاد پایین چیکار کنم؟
چتجیپیتی : سوال خیلی خوبیه اگه هوا خنک باشه میتونی پنجره هارو باز کنی . و یا بری و یه دوش آب سرد بگی__
تهیونگ : (گوشیش رو خاموش کرد) اگه دمای بدنم 39 درجهاس پس چرا سردمه ؟ جونگ کوک کی میاد خونه ؟ (به ساعت نگاه میکنه . چندساعت دیگه دانشگاه تموم میشه.. تو همین فکرا بود که گوشیش زنگ خورد . بعد ازین که دید اون کیه تماس رو وصل کرد)
تینا : سلام ته حالت خوبه
تهیونگ : سلام. نه خوب نیستم
تینا : اعع چی شده
تهیونگ : هیچی سرما خوردم . هیچ کارم نمیتونم بکنم انگار به تخت دوخته شدم
تینا : آها که اینطور
تهیونگ : کاری داشتی تینا ؟
تینا : سانی رو یادته
تهیونگ : سانی کیه ؟
تینا : سانی .. سانهرو
تهیونگ : ها همون که تو دانشگاه قبلیم بود ؟
تینا : ناهی خورده بود زمین پاش زخم شد منم رفتم دارو خونه چسم زخم بگیرم که اونجا دیدمش
تهیونگ : خب چی شد
تینا : اسم کامل اون پسره جئون جونگ کوکه ؟
تهیونگ : چی شد سانی چی میگفت
تینا : داشت با تلفن حرف میزد بین حرفاش شنیدم میگفت که جئون جونگ کوک ندونسته خیلی داره کمکمون میکه و اینا یه چیزای نامفهومی میگفت ولی خیلی مشکوک ته زنگ زدم بگم بیشتر حواست باشه
تهیونگ : ماجرای منو سانی مال خیلی وقت پیشه نمیخواد بیخیال شه
تینا : تهیونگ حواستو جمع کن سانی دقیقا همون سلیطهایه که فکر میکردیم نیست
تهیونگ : نه دیگه یبار گولش رو خوردم بسمه
تینا : باشه تهیونگ زنگ زدم همینو بگم . تو هم حالت خوب نیست برو استراحت کن
تهیونگ : ها دستت درد نکنه خبر دادی . خدافظ تینا
تینا : خدافظ
《گوشیش رو خاموش کرد و دوباره روی میز کنار تخت گذاشتش . سانی ؟ تو این وضعیت ؟ همینم مونده بود . بیخیال اون احمق بچه تر از این حرفا بود که بخواد تهیونگ رو نگران کنه . پس اونم سعی کرد که دوباره بخوابه شاید بتونه یکم بهتر بشه . ساعدش رو روی پیشونیش گذاشت جاش رو درست کرد و میخواست بخوابه . که دوباره گوشیش زنگ خورد . دستشو دراز کرد به سمت میز و بدون اینکه سرشو برگردونه با دستش دنبال گوشیش میگشت .. که بلخره پیدا کرد .. آآ وانیل کوچولو بود . پس سریع تماس رو وصل کرد》
از طرف سلوین
《لایکا و کامنتا بالای ۲۰ تا باشه 》
#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
- ۱۱.۵k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط