ناگهان

ناگهان

بین من و تو

آن قدر فاصله افتاد

که نامش را

می توانی سفر بگذاری....
دیدگاه ها (۱)

درتمـام عمـریڪ بـارخواستم دلتنگ اش نباشماول کھ هـواگرفتھ شـد...

پاییز دلم بی تو خزان است چشمان ترم بی پروبال است ای یار چرا ...

تا دمِ ظهر می خوابم...که صبح بخیر گفتن هیچکس را نشنوم!!!دلشا...

کاش میشدخوابیـد و بیدار نشـد یکـ مـرگ آرام و بدون دردسـر و ب...

پیش از تودنیایم آن قدر خالی و تاریک بود که همه چیز برایم بی ...

آن‌قدر دوستت دارمکه می‌ترسم چه کنم اگر ناگهان ناپدید شوی؛شبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط