عشق مافیایی من

عشق مافیایی من:)
P_5⛓️

ات:یعنی چی چرا مارو آوردی اینجا (دادو ترس)بــ....با.. ور کن ما چیزی ندیدیم
یونگی: هه با دروغ فقط رنج بیشتری می کشی ( از اتاق رفت بیرون)
یونگی ویو
اعصابم خیلی خورد بود رفتم به اجوما گفتم
بهش لباس ندیمه ها رو بده بعدش رفتم اتاق کارم و به لانا زنگ زدم که امشب بیاد پیشم
دلم براش خیلی تنگ شده

ات ویو

بدن درد شدیدی داشتم که دیدم در اتاق دوباره باز شد این دفعه ی خانم پیر اومد تو اتاق چراق رو روشن کرد و نشست روبه روم
ات:تروخدا بزارید برم من دانشگاه دارم خواهش می کنم
اجوما: دخترم اروم باش از دست من کاری بر نمی یاد ارباب گفت این لباسارو بهتون بدم بپوشید به دوستت دادم پوشید تو هم بپوش دخترم
ات: چیییی یعنی مارو دزدیدید که کلفتتون شیم
اجوما: دخترم اروم باش من نمی دونم چرا اینجایید من فقط از حرف رئیس اطاعت می کنم ( اروم از اتاق رفت بیرون )
ات: انقدر گریه کردم که وقتی به اینه نگاه کردم از خودم ترسیدم تو اتاق ی تخت و دستشویی داشت رفتم صورتمم شستم لباسی که اجوما آوردم پوشیدم و در زدم ی مردی اومد قفل در رو باز کرد و گفتم می خوام برم پیش اجوما اونم منو برد


ادامه دارد......
۸لایک
دیدگاه ها (۳)

عشق مافیایی من :)P_6🖇منو برد پیش اجوما اونجا جیا رو دیدم کلی...

عشق مافیایی من:) P_7🎐 تند آمد سمتم و از موهام گرفت و کشوند ...

عشق مافیایی من :)P_4🍭💞 خیلی ترسیدیم اومدیم که فرار کنیم بچها...

وحشی پارت 2+18ویو ات: داشتم میرفتم بالا که در خونه رو زدن رف...

part:8

وانشات فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط