وقتی روت غیرتیه ان

وقتی روت غیرتیه ان

جونگین،هیونجین

بعد از متگالا واقعا خسته شده بودم واقعا خیلی روز سختی بود اکثر سلبریتی ها اونجا حضور داشتن واقعا روز خوبی بود
با اعضا توی ون نشسته بودیم و به سمت هتل حرکت کردیم توی راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد تا وقتی رسیدیم به هتل توی راه نگاه های آی ان و هیون که بهم زل زده بودن حس کردم
ویو بعد از رسیدن به هتل:
ویو ا.ت:
به سمت اتاقم حرکت کردم از شانسم توی طبقه ای افتاده بودم که کل شهر نیویورک زیر پام‌بود رفتم حموم همینطور که توی وان نشسته بودم کم مونده بود خوایم بگیره که پاشدم و خودم و شستم و بعد از پوشیدن حولم از حموم در اومدم که در رو زدن با فکر اینکه خدمتکاره در رو باز کردم که دیدم هیون جین و جونگینه
ا.ت:بچه ها اتفاقی افتاده این وقت شب جلوی در اتاقم
هیون جین:بیب مگه خودت نمیدونی
ا.ت:نه
جونگین:آهههه بیب خودتو به اون راه نزن به خاطر لباسی که پوشیده بودی
هیون جین:اون لباس فاکیت کل بدنتو نشون میداد
ا.ت:خب به شما چه
جونگین:بیب وقته تنبیهه

پایان

می‌دونم خیلی چرت شده ولی به روم نسازید تا فیک رو بنویسم
دیدگاه ها (۳)

ویو ا.ت:بعد از دعوایی که با لینو کردم لینو رفت بیرون واقعا ...

*هوا آنقدر سرد بود که می‌توانست از پوست عبور کند، اما جونگکو...

وقتی.....به سمت خونه هان حرکت کردم امروز تولدش بود میخواستم ...

اعضا به عنوان دوست پسرت:بنگچان:یه دوست پسر جنتلمن و خوشتیپ ج...

"سرنوشت "p,45....اون دختر ... همه چیزش رویایی بود ...دیرینگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط