جونگکوکهی خوبی دو دیقه نبودم چیکار کردی که کل بیمارستان راجبت حرف میزنن
𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹¹²
جونگکوک:هی خوبی؟ دو دیقه نبودم چیکار کردی که کل بیمارستان راجبت حرف میزنن...
میا:جونگکوک بده یک چیز بخورم...
جونگکوک:باشه...چی میخوری؟ برات هاتداگ گرفتم...
با ولع هات داگ رو ازش گرفتم و شروع کردم خوردن. خوشمزه بود...
میا:من چند وقت بیهوش بودم؟
جونگکوک وسط خوردن مکثی کرد و بعد از چند ثانیه گفت
جونگکوک:فکر کنم ۱۰ دقیقه.برخلاف تصورت اصلا قوی نبوده...
میا:نه نه نه...منظورم وقتی منو اوردن المان...از کره چند وقت پیش..اصلا توضیح بده چرا بعد از این که همه چیز خوب شد منو اوردین المان؟
جونگکوک مکث کرد. سرش رو کج کرد و با حالتی گیج نگاهم کرد
جونگکوک:منظورت از شهربازی تا بیمارستانه؟ خب راستش تو بعد ترن هوایی حالت بد شد و وقتی موچی خوردی بالا اوردی و...و خب از حال رفتی اوردمت بیمارستان...قضیه کره و المان چیه؟
میا:چی؟ منظورت چیه؟ تهیونگ مارو موقعه ی بوسیدن دید و رفتیم خونه و شما دوتا بهم...
جونگکوک:اها...فهمیدم...
خنده ای کرد. چرا میخنده این احمق..
جونگکوک:تو توهم زدی...
میا:چی؟ نه بعدش شما دوتا بهم تجاوز کردین من فرار کردم رفتم ژاپن و حالا ۱۹ سالم شده پیدام کردین...
جونگکوک اخمی از تعجب کرد. بعد خنده اش گرفت
جونگکوک:احمق تجاوز؟
بازم خندید
جونگکوک:تو ۱۵ ساله ای....درواقعه هنوز ۱۵ سالت هم نشده...
حرفی نداشتم. نمیدونم شاید دارم خواب میبینم...میتونم درد شب تجاوز رو حس کنم...
میا:جونگکوک من درد تجاوز رو یادمه...
چهره ی جونگکوک جدی شد. با نگرانی که توی چهره اش حس میشد دستم رو گرفت.
جونگکوک:میتونیم چکاپ بدیم...اگر باعث میشه خیالت راحت بشه...
نگرانی توی صداش موج میزد. همه چی داشتن دست به دست میدادن که من احساسی داشته باشم که...انگار واقعا من خوابیده بودم..یک خواب خیلی عمیق...
میا:امروز چندمه؟
جونگکوک:۲۰۲۱...
بدون هیچ ترددی گفته بود.پس ۲۰۲۵ و کریسمس ۲۰۲۶ توهم بود....نه شاید دارن شوخی میکنن...
میا:ایینه کجاست..
جونگکوک گیج شده بود. چرا باید همچین چیزای چرتو پرتی بهش تحویل میدادم؟
با دنبال کردن اشاره اش به سمت گوشه ای، به سمت ایینه دوییدم و...و باورم نمیشد...چشمای درشتم،پوست تازه ام و لب هام...همونن. همون میا ی ۱۴ ساله بودم که فکر میکردم زندگی ترسناک تر از چیزی هست که بخوام انتخابی داشته باشم
جونگکوک:هی خوبی؟ دو دیقه نبودم چیکار کردی که کل بیمارستان راجبت حرف میزنن...
میا:جونگکوک بده یک چیز بخورم...
جونگکوک:باشه...چی میخوری؟ برات هاتداگ گرفتم...
با ولع هات داگ رو ازش گرفتم و شروع کردم خوردن. خوشمزه بود...
میا:من چند وقت بیهوش بودم؟
جونگکوک وسط خوردن مکثی کرد و بعد از چند ثانیه گفت
جونگکوک:فکر کنم ۱۰ دقیقه.برخلاف تصورت اصلا قوی نبوده...
میا:نه نه نه...منظورم وقتی منو اوردن المان...از کره چند وقت پیش..اصلا توضیح بده چرا بعد از این که همه چیز خوب شد منو اوردین المان؟
جونگکوک مکث کرد. سرش رو کج کرد و با حالتی گیج نگاهم کرد
جونگکوک:منظورت از شهربازی تا بیمارستانه؟ خب راستش تو بعد ترن هوایی حالت بد شد و وقتی موچی خوردی بالا اوردی و...و خب از حال رفتی اوردمت بیمارستان...قضیه کره و المان چیه؟
میا:چی؟ منظورت چیه؟ تهیونگ مارو موقعه ی بوسیدن دید و رفتیم خونه و شما دوتا بهم...
جونگکوک:اها...فهمیدم...
خنده ای کرد. چرا میخنده این احمق..
جونگکوک:تو توهم زدی...
میا:چی؟ نه بعدش شما دوتا بهم تجاوز کردین من فرار کردم رفتم ژاپن و حالا ۱۹ سالم شده پیدام کردین...
جونگکوک اخمی از تعجب کرد. بعد خنده اش گرفت
جونگکوک:احمق تجاوز؟
بازم خندید
جونگکوک:تو ۱۵ ساله ای....درواقعه هنوز ۱۵ سالت هم نشده...
حرفی نداشتم. نمیدونم شاید دارم خواب میبینم...میتونم درد شب تجاوز رو حس کنم...
میا:جونگکوک من درد تجاوز رو یادمه...
چهره ی جونگکوک جدی شد. با نگرانی که توی چهره اش حس میشد دستم رو گرفت.
جونگکوک:میتونیم چکاپ بدیم...اگر باعث میشه خیالت راحت بشه...
نگرانی توی صداش موج میزد. همه چی داشتن دست به دست میدادن که من احساسی داشته باشم که...انگار واقعا من خوابیده بودم..یک خواب خیلی عمیق...
میا:امروز چندمه؟
جونگکوک:۲۰۲۱...
بدون هیچ ترددی گفته بود.پس ۲۰۲۵ و کریسمس ۲۰۲۶ توهم بود....نه شاید دارن شوخی میکنن...
میا:ایینه کجاست..
جونگکوک گیج شده بود. چرا باید همچین چیزای چرتو پرتی بهش تحویل میدادم؟
با دنبال کردن اشاره اش به سمت گوشه ای، به سمت ایینه دوییدم و...و باورم نمیشد...چشمای درشتم،پوست تازه ام و لب هام...همونن. همون میا ی ۱۴ ساله بودم که فکر میکردم زندگی ترسناک تر از چیزی هست که بخوام انتخابی داشته باشم
- ۴۵۹
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط