شیشه ای می شکند

شیشه ای می شکند

یک نفر می پرسد..؟

.چرا شیشه شکست!!؟

...مادری می گوید

شاید

این رفع بلاست یک نفر زمزمه کرد

...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد

شیشه ای

. پنجره را زود شکست



کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی

مغرورشکست

...عابری خنده کنان می آمد

.تکه ای ازآن را بر می داشت

...مرحمی بر دل تنگم می شد

...اما امشب دیدم

هیچ کس هیچ

...نگفت، قصه ام را نشنید

از خودم می پرسم؟

آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم

کمتر است؟؟؟
دیدگاه ها (۳)

پارت ۲۵ | نفر چهارمچهار جفت قدم، آرام‌آرام به سمتشان می‌آمد....

p25هوا تاریک شده بود.خانه‌ی سویون، برخلاف همیشه، امشب ساکت‌ت...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

پارت ۵۰ — بعد از اویونگی بعد از برگشتن به پایتخت، تقریباً هی...

🖤 سکوت. 𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀ژانر: مافیایی | رازآلود | غم...

*.the Law of Violence.*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط