قهوه تلخ
☕ قهوه تلخ ☕️
پارت پنجاه نهم
---
کافهی قهوه تلخ - ساعت ۵ عصر
کافه تزئین شده بود. چراغای رنگی، بادکنک، یه بنر بزرگ با عکس همهمون روش نوشته بود: "یک سال بعد - خانوادهی ما"
اولین نفری که رسید، دو-هیون بود. با یه دسته گل بزرگ. پشت سرش جنا اومد.
دو-هیون: (به جنا) بیا تو جونم. اینجا خونهی خودمونه.
جنا: (خندید) چقدر قشنگه!
دو-هیون منو دید. دوید بغلم.
دو-هیون: لی لی! چقدر خوشگل شدی!
لی لی: تو چقدر چاق شدی! جنا خوب ازت مراقبت میکنه؟
جنا: (خجالت کشید) آقای دو-هیون خودش مواظب خودش نیست.
دو-هیون: (به جنا) عزیزم، نگو آقای دو-هیون. بگو عشقم.
همه زدیم زیر خنده.
بعد جیمین و هانا رسیدن. هانا شکم داشت. آره، باردار بود!
لی لی: (جیغ) هانا! چقدر قشنگ شدی!
..............
اگه اینترنت بود همه عکس هایی که به فیک مربوط میشد رو براتون میزاشتم تا بهتر تصور کنید ولی نت ضعیف 🥺
پارت پنجاه نهم
---
کافهی قهوه تلخ - ساعت ۵ عصر
کافه تزئین شده بود. چراغای رنگی، بادکنک، یه بنر بزرگ با عکس همهمون روش نوشته بود: "یک سال بعد - خانوادهی ما"
اولین نفری که رسید، دو-هیون بود. با یه دسته گل بزرگ. پشت سرش جنا اومد.
دو-هیون: (به جنا) بیا تو جونم. اینجا خونهی خودمونه.
جنا: (خندید) چقدر قشنگه!
دو-هیون منو دید. دوید بغلم.
دو-هیون: لی لی! چقدر خوشگل شدی!
لی لی: تو چقدر چاق شدی! جنا خوب ازت مراقبت میکنه؟
جنا: (خجالت کشید) آقای دو-هیون خودش مواظب خودش نیست.
دو-هیون: (به جنا) عزیزم، نگو آقای دو-هیون. بگو عشقم.
همه زدیم زیر خنده.
بعد جیمین و هانا رسیدن. هانا شکم داشت. آره، باردار بود!
لی لی: (جیغ) هانا! چقدر قشنگ شدی!
..............
اگه اینترنت بود همه عکس هایی که به فیک مربوط میشد رو براتون میزاشتم تا بهتر تصور کنید ولی نت ضعیف 🥺
- ۴.۶k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط