از همه خسته ام، مثل یک شاخه شکسته ام

از همه خسته ام، مثل یک شاخه شکسته ام
به فردا امیدی ندارم ، دیگر به انتظار بهار نمینشینم
بهار نیز زود می آید و زود میگذرد
خزان که آمد دیگر نگذشت ، قلبم که شکست دیگر آرام نشدم
از همه دلگیرم ، اگر اینگونه بمانم میمیرم
درد مرا تنها خدا میداند ،  این زندگی بی رحم نباش
به من رحم کن ، مرا آزاد کن از عذاب دنیا.
چرا اینگونه غمگینم ، ای غم مرا رها کن ، مرا از زندان غصه ها آزاد کن
همه جا تاریک است ، روشنایی ناپدید است
سرد و بی روح ، دلی خسته تر از دیروز
دیگر طاقت ندارم ، نفس کشیدن را بی دلیل میدانم ، هر چه آه میکشم نیز غمی بر غمهایم افزوده میشود.
تنها بودم ، تنها هستم و تنها خواهم مرد.
آن زمان دیگر تنها نیستم.
دیدگاه ها (۵)

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁴چند لحظه‌ای در آن ح...

به دور دست ها که می نگرم می بینم گذشت عمر خود رابه دور دست ه...

ܓ♥●•٠·˙ M _ _ _i ܓ♥●•٠·˙ باور ندارم چنان لحظه های سرد تنهای...

لحظه های تنهایی چه دیر میگذرد ...دلم را به درد می آورد و مرا...

گاهی دلتنگ میشوم، دلتنگتر از همه دلتنگیها! گوشه ای مینشینم و...

گاهی دلتنگ میشوم، دلتنگتر از همه دلتنگیها! گوشه ای مینشینم و...

گاهی دلتنگ میشوم، دلتنگتر از همه دلتنگیها! گوشه ای مینشینم و...

گاهی دلتنگ میشوم، دلتنگتر از همه دلتنگیها! گوشه ای مینشینم و...

گاهی دلتنگ میشوم، دلتنگتر از همه دلتنگیها! گوشه ای مینشینم و...

گاهی دلتنگ میشوم، دلتنگتر از همه دلتنگیها! گوشه ای مینشینم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط