پدرم فقیر بود...

پدرم فقیر بود...
پدر بزرگم هم...!!!
من فرزندی ندارم ،شاید فقر تمام شود...!
دیدگاه ها (۳)

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا... دخترک خود...

يک روز زني با لباسهاي کهنه و مندرس و نگاهي مغموم. وارد خوارب...

به او این گونه نگاه نکن... تو چه میدانی از راز دلش؟ تو صبح ا...

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد/ سارا به سین سفره مان ایم...

کمک کردن بچه گربه به بچه گربه های فقیر

آدم ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط