حکایت و داستان

حکایت و داستان
مردی از دیوانه ای پرسید: اسم اعظم خدا را می دانی؟
دیوانه گفت:
نام اعظم خدا "نان" است اما این را جایی نمی توان گفت!
مرد گفت:
نادان شرم کن، چگونه نام اعظم خدا نان است؟
دیوانه گفت:
در مدتی که قحطی نیشابور چهل شبانه روز طول کشید،
من می گشتم، دیگر نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم، از آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است!
دیدگاه ها (۷)

64645 اتوسا:مردی از دیوانه ای پرسید ...اسم اعظم خدا را می دا...

"مردی از دیوانه ئی پرسیداسم اعظم خدا را می دانیدیوانه گفت :ن...

📖#سخنان_زیبامردی از دیوانه ای پرسید؛ اسم اعظم خدا را می دانی...

64645 سارا:مردی از دیوانه ای پرسید ...اسم اعظم خدا را می دان...

مردی از دیوانه ای پرسید :نام اعظم خدا را می دانی ؟ دیوانه گف...

مردی از دیوانه ای پرسید :نام اعظم خدا را می دانی ؟ دیوانه گف...

مردی از دیوانه ای پرسید نام اعظم خدا را می دانی ؟ دیوانه گفت...

مردی از دیوانه ای پرسید: اسم اعظم خدا را میدانی؟دیوانه گفت: ...

مردی از دیوانه ای پرسید :نام اعظم خدا را می دانی ؟ دیوانه گف...

مردی از دیوانه ای پرسید: نام اعظم خدا را می دانی؟دیوانه گفت:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط